این روزها الطاف دوستان چنان مرا شرمنده کرده که زبان وقلمم از هرگونه سپاسی عاجز است.پیام های محبت امیز دوستان باعث دلگرمی بوده و داشتن چنین دوستانی مرا به زندگی امیدوارتر می کند. دستان پر محبت تمام دوستان را می فشارم و آرزوی بهروزی برای همه دوستان دارم.دراین میان از تلاشهای دوست عزیزم جناب آقای ضرابیان دبیر هیئت کوهنوردی لواسان و همراهی ایشان در تهران و دوره درمان بیشمار سپاسگزارم واز زحمات دیگردوست عزیزم امیر ابراهیمی وهمراهی دوست همیشه همراهم سید کریم موسوی قدردانی می کنم .
گل سوز بهاری سیت نموندن
د عیش روزگاری سیت نموندن
عصب،دیسک کمر ،مفصل ،سیاتیک
تو که لار اماری سیت نموندن
دسی ری کد دسی ری مازه بندا
خرامون ره بره آوازه بندا
میگی که پیچ مهرام ساد کن
میگم ورایه جعبه ی تازه بندا
خور تهلی امت زهر هل آین
غمی کی کوه بگی ری دل پل آین
اگه خاری بشیت تو پی رفیکم
خیالا کو تو جیگر مو کلاین
رطو پنگ تو دس سنگ ناکوت
دل هیچ باخبو سیت تنگ ناکوت
تویی نخل بلند باخ دشتی
الهی دور تو پرونگ ناکوت
غلامرضا ابراهیمی – ا.دریا
****************
نخل را
توان استقامتش نخاهد بود
و کوه را
یارای استواری اش
اگر
این همه درد را کشیده بودند –
که تو کشیده ای!
شکیبای ما
"شکیبای دشتی" !!!.....
سه درد آمد برایت هر سه یکجا
کمر درد و مثانه، آنفلانزا
ندارد تاب دردت کوه و دریا
الهی هر سه را باشی شکیبا
*ابوذر زارعی*
**************
ملول و خسته و نادم ، شکیبا
پر از سر گیجه ای دائم ، شکیبا
بدن که نیست اقیانوس درد است
ندارد نقطه ی سالم ، شکیبا
*صدیقه زیارتی *
******************
چیشی سوزت پر دردن حمییو!
همیشه درد سی مردن حمییو!
خُیا هاکو شفا ات هایه جلدی
چکد که خصه ات خردن حمییو!
" با احترام به نام بزرگش، شکیبایی و سلامتی را برایش
آرزومندم "
* لیلا ناظری *
*****************
درون سینه از غمها نشان است
به دامانت دلم دامن کشان است
حمید زارعی، جان دو چشمت
چو میخانی دلم آتشفشان است!
* حسین نیرو *
*********************
پر دردن مو هرجات میکنم دس
ئی دردی تو سی یَک عمرت هسن بس
یه آیم وُ ایکی درد و ایکی درد
تو دس ایوبتَم از پشت سر بس
* محمد تابناک(میشمح( *
*************************
"برای حمید و تمام مهربانی هایش"
در آسمان چشمهایش شب نشسته بود
خورشید شرم ِ چشمهایش سرد و خسته بود
دیدم غریبانه "شکیبا" مرثیه می خاند
آری دل آیینه را تبها شکسته بود ؟!
بغضی گلوی چشمهایم را نوازش کرد
باران شکفت و بارشی این سان خجسته بود
از غربت تو سهم من – این کوه پر درد –
یک قلب زخمی، دست خالی، بال ِ بسته بود!
یک عمر خاکستر نشین دردهایت ماند
این شاعری که مثل بغضت، دل شکسته بود.
* فاطمه اسماعیلی *
********************************
شکیبا ونشان از مرد دارد
اگر چه قامتی پر درد دارد
شکوه واژه های سبز دشتی
چه کاری با تو رنگ زرد دارد
معصومه احمدی منش
*********************
اما در روزهایی که درتهران وپس از عمل درد زیادی می کشیدم این غزل را سرودم که شعری سیاه است و خواندنش باعث دلسردی وناامیدی است که از این بابت از عزیزان عذر خواهی می کنم.
خسته ام خسته تر از آن چه تصور داری
روزه داری شده ام بی سحر وافطاری
زورق درد سوارم و حوادث در پیش
خورده ام صد گره با سخت ترین بیماری
شعرم از جنس جنون است وخودم از طوفان
آمدم تنگ از این زندگی اجباری
دل من گوشه دنجی است کسی زخم زند
کس ندارد خبری از دل من انگاری
شیشه مهر مرا می شکند دل سنگی
می زند نیش مرا، عقرب دل آزاری
پس چرا پنجره مرگ نمی گردد باز
تا شوم راحت از این روز وشب تکراری