X
تبلیغات
پرنیان

پرنیان

ادبستان

شهرستان دشتی خاستگاه بسیاری از آیین های مذهبی در استان بوشهر است و بسیاری از این آیین ها و آواها مرکز نشر آن دشتی بوده است.

 مردم روستای درازی نیز مثل تمام نقاط شهرستان دشتی مراسم دهه اول محرم را با شکوه خاصی برگزار می کنند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 13:55  توسط حمید شکیبا  | 

زلیخای من حال واحوال تو

عزیزم چطور است اقبال تو

زلیخای من قصه ام گوش کن

ز جام دلم قطره ای نوش کن

زلیخای من شاهد شعر من

یگانه ترین واحد شعر من

هم آغوش رویای خاموش من

به راه خطر ای تو هم دوش من

زلیخای من مردها مرده اند

حقیقت به کنج قفس برده اند

بیا تا جهان را تماشا کنیم

به پستی دنیا دریغا کنیم

دریغا که درد است ودرد است ودرد

دریغا که دستان سرد است وسرد

دریغا که تیره است این آسمان

دریغا که خون جاری از کهکشان

دریغا به این باغ بی اطلسی

دریغا به این شهر ودلواپسی

دریغا به این شهر بی همزبان

و مانده ست در این گلو استخوان

زلیخای من ای دلت مال من

بزن بوسه ای بر لب وخال من

من وحسرت ودیدگان ترم

ببین روی زرد وتن لاغرم

منم قسمتی از غزل های تو

ردیف دوبیتی زیبای تو

منم شرح منظومه رنج ها

عتیقه تر از موزه گنج ها

منم راز چشم اشارات تو

منم  نکته ای از عبارات تو

تو بالا بلندی و گیسو کمند

بر این پیکر زار زارم نخند

اگر دیده ای باغ پر آفتم

ز هجران تو خم شده قامتم

بمان با من ای خوب ای خوب من

بمان با من ای یار محبوب من

بمان تا که احساس من دیدنی است

بمان تا که سیب دلم چیدنی است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 13:32  توسط حمید شکیبا  | 

 

...شنبه بی صدا شد اما آژیرهای مرگ به صدا درآمد . لبخند از روی لب ها پرگرفت و شیون واشک وگریه جایگزین شادی ها گردید. شهر به یکباره ولوله شد و خشم طبیعت شنبه را نابود کرد.

شهر بی کوچه شهر بی دیوار

حادثه تکرار در تکرار

هر طرف آژیر و مرگ ودرد

هر طرف ویرانی و آوار

دل شکسته مادری غمگین

پاشکسته کودکی تب دار

روی دوش شهر می بینم

گریه های هق هق بسیار

دست های مرگ پیچیده

دور نخلستانیان انگار

چشم های ماه در خواب است

تا نبیند این شب خون بار

گل نشسته کشتی امید

غم گرفته شنبه را این بار...

مشروح گزارش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 11:27  توسط حمید شکیبا  | 

گنبد نمکی دشتی چه سفره با نمکی دارد که موجب شده در این چند سال اخیر با بهترین آدمها آشنایمان کند وناب ترین دوستانمان را بدین وسیله پیدا کنیم.

یکی از خوشبختی های من در زندگی شناختن انسانی والا ودوستی نازنین چون استاد رضا محمدی است.

محمدی تاروپودش از هنر وزیبایی و نیکی ومهر سرشته است و در معاشرت با او انسان خود را در عالم دیگری می یابد که همه چیز در آن اخلاق است.

رضا محمدی هر چند متولد 1310 می باشد اما چند هزار سال عمر دارد چون به اندازه هزاران سال از زندگی  ودنیا تجربه کسب کرده است.

در این سن وسال در وزارت خانه های تعاون وارشاد اسلامی مشاور است و یک عکاس شناخته شده ومجرب که بیش از 200 نمایشگاه عکس درداخل وخارج برگزار کرده و حدود 40 هزار فریم عکس در دوران 8 ساله دفاع مقدس گرفته است.

محمدی در جنگ 8بار مجروح می شود که 3 بار شدت مجروحیتش بسیار بالا بوده و در عملیات کربلای 5 فک ودندانهایش مصنوعی می شود،دربیت المقدس 2 ترکش به قفسه سینه  وپاهایش اصابت می کند و در کردستان پاهایش یخ می زند وبعد از عملیات والفجر 8 براثر مجروحیت نابینا می گردد وبعد از 4 ماه بستری در بیمارستان لبافی نژاد وخاتم الانبیا که مقداری بیناییش بازمی گردد دچار کوررنگی می شود که با توسل به امام رضا(ع) بهبودی پیدا می کند و دوباره عکاسی را از سر می گیرد.

به گفته خودش از 8 سالگی به نقاشی وعکس علاقمند بوده و از دوران نوجوانی با دوربین های زنیت و لویتر به عکاسی می پردازد و زمانی که عکاسی را به شکل حرفه ای آغاز می کند در تهران تعداد عکاسان حرفه ای بسیار محدود بودند.

محمدی اصالتا اراکی است ومتولد روستای شهسواران بخش مشک آباد مرکزی است ولی در 3 سالگی به تهران مهاجرت می کنند و در میدان امام حسین خیابان زرین نعل ساکن می شوند.

وی دبستان را در  خ زرین نعل ،ششم ودبیرستان را در نظام آباد ولیسانس را در رشته فلسفه و منطق از دانشگاه تهران اخذ می کند و دارای دکترای  افتخاری هنر ونشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی است.

دوسال پیش با استاد محمدی  که به نمایندگی از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به استان بوشهر وخورموج آمدند آشنا شدم و مجذوب رفتار نجیبانه وچهره ی نازنینشان شدم و از زیباییهای پدیده کوه نمک برایشان گفتم تا این که پس از دو سال تلفنی ما را از آمدنشان جهت بازدید از گنبد نمکی دشتی باخبر کردند وسعادت زیارتشان پیدا کردیم .

دراولین بازدید با همراهی آقای محمودی ریاست اداره فرهنگ وارشاد اسلامی دشتی به سمت کوه نمک رفتیم اما فرصت اندک وخستگی ایشان مجال بازدیدی دل چسب را به ایشان نداد تا این که مجددا تصمیم گرفتند به منطقه بیایند.

12 بهمن91  پذیرای قدوم سبزش بودیم و روز اول  به بازدید از کلوت های مند، محرابه مند،امام زاده هاشم و نخلستانها ومناظر دشتی گذشت.

روز دوم 6 صبح با همراهی ورانندگی حاج یدالله بیگناه کارمند بازنشسته اداره ارشاد اسلامی به قصد گنبد نمکی دشتی حرکت کردیم.گنبد نمکی در فاصله 65 کیلومتری خورموج مرکز شهرستان دشتی است . از شب قبل بارش باران آغاز شده بود و پیش بینی هواشناسی نیز برای این روز بارانی بود اما گویا خدا به برکت قدوم استاد محمدی شرایط را به نفع وی تغییر داد و آسمان وهوا رویایی شد.

کوه نوردی برای یک انسان 81 ساله با اضافه وزن زیاد ومجروحیت بالا در تمام اعضا کاری دشوار وناممکن است اما اراده وعزم راسخ و همت والا آرزوهای او را در سایه سار لطف بی کران الهی به گل می نشاند وپشت کار اعجاب انگیزش شکوفه های اراده وتصمیم را به ثمر می رساند.

محمدی غواص پولادین اراده وخطرخواهی است که بی محابا به  دریا می ز ند و سربلند بیرون می آید.

استاد هرجا که احساس می کرد انرژی لازم دارد می خواند «اگر خسته جانی بگو یاحسین ،اگر ناتوانی بگویاحسین» وبه خودش وبه ما انرژی می داد.

به اعتقاد من استاد محمدی پرکارترین و پر انرژی ترین هنرمند وعکاس ایران است و خستگی ناپذیر ونستوه پیش تاز عرصه های فرهنگی وهنری است و خودش معتقد است عکاسی اجتماعی و طبیعت سختی ندارد ولذت است.

محمدی عاشق زیبایی است و ستایشگر خوبی،پاکی وزیبایی ونیکی ومهربانی و فضیلت وطبیعت است وبا نگاه تیزبین  وژرف بین خود آن ها را به تصویر می کشد.

باری:

من دل به زیبایی به خوبی می سپارم

من دینم این است

من مهربانی را ستایش می کنم

آیینم این است

انسان وباران و چمن را می سرایم

بلورها وتیغه های نمکی و سراشیبی  وسربالایی ها قدمهای استاد محمدی را سست نمی کند چون به شدت از نومیدی روگردان است وبسیار خوش بینانه در همه چیز نشان امیدواری می جوید.

استاد کوه نمک را زیباترین منظره و خلقت خداوند می داند که در عمرش دیده است.

محمدی عشق می ورزد ودوست دارد ونمونه بارز انسانی مردم دوست،صادق ومبلغ راستین عشق ومهربانی است که به عبارتی روشن عملش با حرفش می خواند.

از ویژگی های اخلاقی ایشان تواضع وفروتنی است و در برخورد با همه افراد از شخصیت های فکری گرفته تا  افراد معمولی فروتنی دارد و برخوردهای ایشان با همه افراد به گونه ای است که آن ها را مجذوب خود می سازد.

آری استاد به حدی از شکوفایی رسیده است که در جاذبه وکمال اعلا به ابتهاج و شکوفایی نهایی رسیده است.

حمید زارعی - خورموج

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 19:39  توسط حمید شکیبا  | 

هنرعبابافی در شهرستان دشتی سابقه چند صد ساله دارد ودر سطح ایران مرغوب ترین عبا، عبای دشتی استان بوشهر است. در گذشته روستاهای مختلفی از جمله درازی، زیارت،بردخون وکردوان از مراکز مهم عبابافی در منطقه محسوب می شدند اما در حال حاضر روستای کردوان تنها جایی است که هنر عبابافی هنوز در آن رونق دارد ،هر چند در این روستا نیز نسبت به گذشته تعداد کارگاههای عبابافی اندک شده وتنها 2 کارگاه فعال ویک کارگاه نیمه فعال در این روستا وجود دارد . این در حالیست که تا سال 1375 تعداد 9 کارگاه متعلق به آقایان احمد زارعی،حاج علی کشاورز،حاج عبدالله زارعی،حاج محمد عبدی زاده،حاج محمد کشاورز،محمود یوسفی،علی یوسفی ومحمد کشاورز و ماندنی کشاورز فعالیت می کردند اما در حال حاضر عبدالمجید وغلامرضازارعی تنها فعالان عبابافی در کردوان هستند وعزیز کشاورز نیز کارگاهی نیمه فعال دارد.دراین میان عبدالمجید زارعی موفق شده نشان درجه 2 هنری از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی نیز در یافت کند.وی 41 ساله ومتاهل ودارای 4 فرزند است واز 18 سالگی در کنار پدر این حرفه را آموخته است . خودش می گوید اصالت مابه روستای درازی بر می گردد و5 نسل قبل از من عبابافی می کرده اند واز زمان پدر پدربزرگم که ساکن کردوان شده ایم نیز به عبابافی مشغول بوده ایم. علی رغم این که عبدالمجید 6 برادر دیگر هم داشته اما سایر برادران اشتیاقی برای یادگیری این رشته نشان نمی دهند ولی 3 خواهرش ریسندگی می کنند. زارعی بخاطر علاقه واستعدادی که داشته یک ساله استاد کار می شود وسالانه حدود 80 عبا را می بافد که مشتری غالب عباها عرب های حوزه خلیج فارس وبویژه قطر وکویت هستند.
 وی از سال 1374 تاکنون در نمایشگاه های مختلف داخلی شرکت کرده و جهت معرفی هنر عبابافی استان بوشهر نقش مهمی ایفا کرده است. وی علی رغم این که از استان های قم ، سمنان وهمدان پیشنهادات خوبی با مزایا وامکانات مناسب داشته ولی پیشنهادات را رد کرده تا این هنر در استان بوشهر حفظ شود.
زارعی سابقه 4 ماه رزمندگی دارد و دوره قبل عضور شورای اسلامی روستای کردوان علیا بوده وهم اکنون به عنوان عضو شورای پایگاه مقاومت شهید مطهری روستا با بسیج همکاری دارد.
عبابافی در حقیقت  2 بخش ریسنده و بافنده  دارد که کار ریسندگی را خانم ها انجام می دهند وبافندگی را آقایان به عهده دارند و این سنت تاهنوز حفظ شده است.هرکارگاه نیز یک یا 2 نفربافنده دارد که اگر 2 نفر باشند نفر اول نخ ها را جهت بافت آماده می کند ونفر دوم می بافد.
در گذشته کارگاه های عبابافی ساکن بود وچاله ای ایجاد می کردند و کارگاه را پیرامون آن قرار می دادند وبه گودی که می کندند پاشلی می گفتند وپای بافنده تا زانو در آن قرار داشت ولی کارگاه ها هم اکنون قابل جابجایی است واز دستگاه های احرام بافی که در خوزستان وجود دارد نمونه برداری شده است.
اولین مرحله عبابافی پشم چینی است که از پشم بچه شتر بدست می آید. فصل پشم چینی فروردین ماه است وهر چه بچه شتر بزرگ تر باشد پشم آن ضخیم تر ونامرغوب تر است واز هر بچه شتر یک کیلو پشم بیشتر بدست نمی آید ولی اگر خشک سالی نباشد وتغذیه خوبی داشته باشد 2 کیلو پشم می تواند تولید کند.
مرحله بعد تمیز کردن وپاکسازی پشم وجدا کردن مو از پشم است وسپس مرحله ریسندگی آغاز می شود که توسط بانوان انجام می گیرد و3 ماه دوره ریسندگی طول می کشد.هر ریسنده روزانه 4 تا 5 ساعت مشغول ریسندگی است که البته مهارت ریسنده نیز اهمیت زیادی دارد.
ویژگی پشم شتر نیز خودرنگی و طبیعی بودن رنگ آن است ودر آفتاب هم رنگش نه تنها از دست نمی دهد که بهتر هم می شود ولی سایر استان ها مرغوبیت پشم استان بوشهر را ندارند وبرخی ازاعراب حاضرند به هر قیمتی این پشم را خریداری کنند که عبابافان حاضر به فروش این پشم نیستند.
با تمام شدن ریسندگی نخ ها جمع آوری شده وپیش استاد کار می آورند واستاد کار یا بافنده 10 دوک و60 دور نخ ها را دور میله به فاصله 8 متری دوانده وضایعات آن از بین برده و نخ ها را حلقه حلقه کرده تا گره نخورد.
اندازه و رنگ هر عبا بستگی به سفارش دهنده عبا دارد اما معمولا هر عبای معمولی 7 متر نخ می برد و وزن هر عبای معمولی 900 تا 950 گرم است . از آن جا که شتر سفید وسیاه کمیاب تر است قیمت عباهای سفید وسیاه گران تر است. در حال حاضر قیمت تمام شده یک عبای سفید وسیاه 700 هزار تومان وعبای قهوه ای وکرم و طلایی 500 هزار تومان است.
زارعی می گوید در سفری که به کربلا داشتم مغازه ای عبا فروشی دیدم که عباهای نامرغوب به نام عبای بوشهر را به قیمت 600 هزار تومان می فروختند.
زارعی تاکنون برای شخصیت های مهم سیاسی کشور از جمله رهبر معظم انقلاب وعلما ومراجع تقلید شیعه عباهای گوناگونی دوخته ویادآور می شود یکبار آیت الله گلپایگانی مسوول دفتر رهبر معظم انقلاب که جهت روضه خوانی وسرکشی از منطقه محروم باغان به دشتی آمده بود به کارگاهش تشریف آورده و3 عبا هم خریداری کردند.
باتبدیل کردن نخ ها به تار وپود بافندگی آغاز می شود ویک استادکار ماهر در صورتی که روزانه 5 تا 7 ساعت وقت بگذارد یک عبا را 7 روزه تمام می کند.
نخ ها روی 8 عدد قرقره روی ابزاری که شانه نام دارد قرار می گیرد وسابق از نی مخصوصی که از هند می آوردند  شانه ها ساخته می شد ولی الان از فلزی ساخته می شود که به رطوبت وگرما حساسیت ندارد.
عبا 2 بار نیز شسته می شود که یک بار بعد از ریسندگی ویک بار هم در حین بافت می باشد وتازدن عبا هم فن مخصوصی دارد و 4تا شده و3 متر بافت اول رو می افتد وراست و وارونه آن هم توسط استاد کار تشخیص داده می شود. وسط عبا نیز 2 تخته صاف گذاشته می شود که حکم اتو کردن پیدا می کند وتا همیشه این حالت حفظ می شود.
ترمیم عبا نیز در نوع خود کاری دشوار و ظریف محسوب می شود وباید با دقت زیاد تارها را بسته وگره های مخفی بزند.
عبابافان کردوانی با این دستگاه های عبا بافی قادرند احرام،شال،چادرشب، ملحفه و ... را نیز در طرح ها وشکل های مختلف ببافند.
عبابافی اگر چه شکل سنتی اش حفظ شده ودستگاه بافندگی آن نیز به شکل قدیمی اش حفظ شده اما امکان به روز شدن ، ساده تر شدن و تغییر آن وجود دارد وبویژه اگر دستگاه های ریسندگی ساخته شود وبه نحوی امروزی گردد زمان ریسندگی از 3 ماه به 15 روز تقلیل پیدا می کند واز آن سو اگر دولت سرمایه گزاری و حمایت بیشتری جهت نشر وتوسعه این هنر انجام دهد واین صنعت توسعه یابد می شود امیدوار بود که افراد زیادی جذب این رشته شوند. زارعی در 2 دوره ای که با حمایت فنی وحرفه ای دشتی کلاس عبابافی را برگزار کرده 30 نفر را آموزش داده ومعتقد است برخی از آن آموزش دیدگان در صورتی که کنار یک استاد کار باشند می توانند بافندگان خوبی گردند.
اما این هنر اصیل بوشهری اگر مورد حمایت قرار نگیرد در آینده ای نزدیک ازبین خواهد رفت وبرای احیا وتوسعه آن نیاز به عزم و توجهی جدی است .
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 10:47  توسط حمید شکیبا  | 

نشست هفتگی انجمن ادبی فایز دشتی با حضور شاعران انجمن در فرهنگسرای شهید شهریاری خورموج برگزار شد.
 
به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر، در این نشست اصغر منصوری نسب اظهارداشت: شعر رابطه تخیل شاعر با تجلی هستی است و شاعران خط مقدم اندیشه هستند.
وی اضافه کرد: شعر حکمت درونی را معنا می کند که براساس اعتدال وجود آدمی معنا می شود.
این استاد دانشگاه افزود: شاعران به دو دسته تقسیم می شوند، شاعرانی که در استخدام کلمات هستند و شاعرانی که کلمات در استخدام آن هاست.
منصوری نسب ادامه داد: شعرهای الهامی، پیام عالم علوی به عالم سفلی است و شعر یک شاعر را باید نه در ادبیات شاعر بلکه باید در خط های سفیدی که میان ادبیات است آن را خواند.
نویسنده و محقق خورموجی با اشاره به اندیشه های شاعر گفت: وقتی با اندیشه های شاعر روبرو می شویم دیگر به شاعر کاری نداریم بلکه با یک متن و دریافت روبرو هستیم.
وی افزود: در پشت ادبیات شاعر اندیشه های ناب اوست که باید با غواصی آن را یافت و بکار گرفت.
منصوری نسب تصریح کرد: معنی هر شعری وابسته به پیش زمینه های ذهنی ما دارد و ما با پیش زمینه ها و پیش فرض های خود وارد شعر شاعران می شویم و از این جهت هر شاعری شعرش در میان اهل نظر معنای خاص می یابد.
در ادامه این نشست اشعار طاهره علی زاده و الیاس سلیمی مورد نقد و بررسی قرار گرفت و ابراهیم شاکری مطلق، عباس دلجو، حسین بازپیچ، اعظم چمکوری، مهدی شیخیانی، ندا بداغی، فاطمه علیزاده و ایمان جمشید پور نیز جدیدترین آثارشان را قرائت کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1391ساعت 17:59  توسط حمید شکیبا  | 

 اصغرمنصوري نسب در نشست هفتگي شعر انجمن ادبي فايز دشتي كه در سالن اجتماعات فرهنگسراي شهيد شهرياري خورموج برگزار شد با بررسي عرفان حافظ از ديدگاه مطهري پرداخت وگفت: شهيد مطهري برخي از اشعار حافظ را ناب وبرخي را متوسط و برخي را كاملا عرفاني مي داند.

حافظ پ‍ژوه خورموجي افزود: غزلي چون حاصل كارگه كون ومكان اين همه نيست از ديدگاه شهيد مطهري يك شعر ناب محسوب مي شود وغزلي چون اگر آن ترك شيرازي متوسط و غزل پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد قابل تفسير نيست.

وي اضافه كرد: ايرادي كه شهيد مطهري بر اشعار حافظ مي گيرد اشعار مدحي اوست كه انجوي شيرازي معتقد است زمان حافظ به او اجازه پرده دري نمي داده ومدح او اجباري است.

منصوري نسب ادامه داد: ديگر ايراد وي از حافظ تضمين غزل الا يا ايهالساقي يزيد است كه به اعتقاد علامه قزويني اين غزل از يزيد نيست وبراي غير موجه ساختن حافظ اين شعر را به يزيد منسوب داده اند.

اين استاد دانشگاه گفت: شعر حافظ شعر حيرت است وشعر عرفاني نيز شعر حيرت است ودر عرفان همه قرار نيست بفهمند واگر بفهمند عوام مي شود.

منصوري نسب تصريح كرد: شعر حافظ شعري است كه روح واحساس آدمي را به پرواز در مي آورد و با كلمات رستاخيز ايجاد مي كند.

وي ادامه داد: منطق حافظ منطق مكاشفه است نه منطق معامله وحافظ تا جايي پيش رفته كه تنها حق را زير سوال نمي برد واگر از يك منظر به حافظ نگاه كنيم با آن كنار نمي آييم.

منصوري نسب افزود: شعر حافظ شعر چند پهلويي است كه داراي متافيزيك چند خطايي است كه منسجم و پر محتواست وشعر حافظ صرفه جويي زبان است.

وي خاطر نشان كرد: حافظ تا بي نهايت پرواز روح است ودرانسان شناسي حافظ به همراه مولانا بي نظيرند وحافظ چون پزشكي است كه آخرين متن پزشكي را خوانده وسپس نسخه پيچي مي كند.

منصوري نسب يادآورشد: حافظ تنها شاعري است كه موضوع ومشكل عشق وعقل را حل كرده در حالي كه مولانا نيز نتوانست اين مشكل را حل كند ودر نهايت حق را به عشق داد.

درا دامه جلسه ليلا ناظري زاده،سيده اشرف رشيدي،زهرا كارگر،سكينه نظارات،شايسته تابناك،ايمان جمشيدپور،الياس سليمي، حسين بازپيچ،مهدي شيخياني و حميدزارعي به شعر خواني پرداختند. انتهاي پيام/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 10:49  توسط حمید شکیبا  | 

در چنین روزی یعنی 5 تیر 56 در ساعت 10 صبح به دنیا آمدم ولی چه اتفاقات مهمی مثل فرو ریختن کاخ کسری و... در تاریخ به وقوع پیوسته باشد ثبت نشده اما ممکن است چند غار در کوه نمک مسدود وچند نخل افتاده وآن سال قحطی شده باشد. از آن جا که تا6 سال پیش از من فرزندی متولد نشده بود دردانه بودم و علی رغم این که 4 فرزند قبل تر نیز ذاشتند ولی چون جین تکمیل نبود بدنیا آمدن من بسیار مهم تلقی می شد.به همین خاطر مراقبت ویژه ای از من صورت می گرفت وچون مادرم شیر نداشت شیر نیدوی خارجی پدرم کارتن کارتن از خارج می فرستاد( این جا منظور از خارج اروپا نیست بلکه منظور کشورهای حوزه خلیج فارس است)وبیشتر از این که من بخورم مادر وخواهران می خوردند:

آن که برایم شیر می گرفت بابا بود

آن که ز من شیر می گرفت مادر بود

برای نام گذاری اسمم هم کشمکش مختصری صورت گرفت وابتدا نام طالب پیشنهاد شدولی از آنجا که نام یک بهایی ساکن محل بود پدر مخالفت کرد ودایی که بعدها پدر زن می شود ومن اخیرا تقدیمش کردم:

پریشانم هراسانم پدر زن

ز بخت خود پشیمانم پدر زن

اگر بستانیش از من دوباره

من اهدا می کنم جانم پدر زن

اسم حمید را پیشنهاد می دهد وپس از آن که تاریخ زیر ورو می کنند ومی بینند مزدور وظالمی به نام حمید،شاه ،امپراطور،خان یا کدخدا نشده این اسم مقبول می افتد.

سپس طالع بینان را جمع کرده تا طالع مرا بگیرند اما طالع بینان قادر به تشخیص طالع من نمی شوند ومی گویند این پسر هیچ طالعی ندارد ومثل تیم ملی فوتبال ایران قابل پیش بینی نیست.اما مطلب را خلاصه می کنم ومثل هر انسان بزرگی که کارهای مهمی در زندگیش انجام داده برخی از مهم ترین کارهای صورت گرفته توسط خودم را به عرض می رسانم.

1-شکستن شیشه های پنجره های خانه خودمان وهمسایه به دلیل نخریدن توپ پلاستیکی 10 تومانی که البته پدر مجبور شد خسارت شیشه های همسایه را به مبلغ 1000 تومان بپردازد.

2-انداختن تمام کفش ها ودمپایی ها هنگام ظهر که همه خواب بودند در چاه به سبب نخریدن کفش ورزشی داملاپ.

3-فرار از مدرسه به مدت یکماه بخاطر تنبیه همکلاسی ام توسط معلم.

4- تقلب در امتحان نهایی واخذ معدل 18 در حالی که کسی که بمن تقلب می رساند معدلش 16 شد.

5-ریختن انبوهی نمک در تنگ شربت وبد حال شدن مهمانان ودر نتیجه کتک خوردن خواهر بخاطر سر به هوایی وعدم دقت.

6-زدن 6 گل به تیم خودمان بدلیل لجبازی وتنفر از مربی.

7- صعودبه قله های مهم ومرتفعی که با ماشین قابل صعودبوده است.

8- سوختن غذاهای متنوع ودر رفتن ته 10 دیگ،8کتری و7قابلمه در 5روزی که در خانه تنها بودم.

9-نفرسوم مسابقات دو100 متر شهرستان که بین 3نفر برگزار شد.

10- ومهم تر از همه ورود به دنیای شعر بجهت عدم سابقه وتجربه وتخصص در زمینه های مختلف هنری ،ورزشی،اقتصادی،سیاسی و نظامی وتشکیل انجمن شعر وکلاه سر تعدادی دختر وپسر کوچک سال وبزرگسال جهت عضویت در انجمن.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 21:22  توسط حمید شکیبا  | 

این روزها الطاف دوستان چنان مرا شرمنده کرده که زبان وقلمم از هرگونه سپاسی عاجز است.پیام های محبت امیز دوستان باعث دلگرمی بوده و داشتن چنین دوستانی مرا به زندگی امیدوارتر می کند. دستان پر محبت تمام دوستان را می فشارم و آرزوی بهروزی برای همه دوستان دارم.دراین میان از تلاشهای دوست عزیزم جناب آقای ضرابیان دبیر هیئت کوهنوردی لواسان و همراهی ایشان در تهران و دوره درمان بیشمار سپاسگزارم واز زحمات دیگردوست عزیزم امیر ابراهیمی  وهمراهی دوست همیشه همراهم سید کریم موسوی قدردانی می کنم .

گل سوز بهاری سیت نموندن

د عیش روزگاری سیت نموندن

عصب،دیسک کمر ،مفصل ،سیاتیک

تو که لار اماری سیت نموندن

 

دسی ری کد دسی ری مازه بندا

خرامون ره بره آوازه بندا

میگی که پیچ مهرام ساد کن

میگم ورایه جعبه ی تازه بندا

 

خور تهلی امت زهر هل آین

غمی کی کوه بگی ری دل پل آین

اگه خاری بشیت تو پی رفیکم

خیالا کو تو جیگر مو کلاین

 

رطو پنگ تو دس سنگ ناکوت

دل هیچ باخبو سیت تنگ ناکوت

تویی نخل بلند باخ دشتی

الهی دور تو پرونگ ناکوت

غلامرضا ابراهیمی – ا.دریا

****************

 

نخل را

توان استقامتش نخاهد بود

و کوه را

یارای استواری اش

اگر

این همه درد را کشیده بودند –

که تو کشیده ای!

شکیبای ما

            "شکیبای دشتی" !!!.....

سه درد آمد برایت هر سه یکجا

 کمر درد و مثانه، آنفلانزا

ندارد تاب دردت کوه و دریا

 الهی هر سه را باشی شکیبا

 

*ابوذر زارعی*

 

**************

 

ملول و خسته و نادم ، شکیبا

 پر از سر گیجه ای دائم ، شکیبا

 بدن که نیست اقیانوس درد است

 ندارد نقطه ی سالم ، شکیبا

 

*صدیقه زیارتی *

 

******************

 

چیشی سوزت پر دردن حمییو!

 همیشه درد سی مردن حمییو!

 خُیا هاکو شفا ات هایه جلدی

 چکد که خصه ات خردن حمییو!

 

" با احترام به نام بزرگش، شکیبایی و سلامتی را برایش

     آرزومندم "

 

 * لیلا ناظری *

 

      *****************

 

درون سینه از غمها نشان است

 به دامانت دلم دامن کشان است

 حمید زارعی، جان دو چشمت

 چو میخانی دلم آتشفشان است!

 

* حسین نیرو *

*********************

 

پر دردن مو هرجات میکنم دس

 ئی دردی تو سی یَک عمرت هسن بس

 یه آیم وُ ایکی درد و ایکی درد

 تو دس ایوبتَم از پشت سر بس

 

* محمد تابناک(میشمح(  *

 

*************************

 

 

"برای حمید و تمام مهربانی هایش"

 

 

در آسمان  چشمهایش  شب  نشسته  بود

 خورشید شرم ِ چشمهایش سرد و خسته بود

 دیدم  غریبانه  "شکیبا"  مرثیه  می خاند

 آری دل آیینه را تبها شکسته بود ؟!

 بغضی گلوی چشمهایم را نوازش کرد

 باران شکفت و بارشی این سان خجسته بود

 از غربت تو سهم من – این کوه پر درد –

 یک قلب زخمی، دست خالی، بال ِ بسته بود!

 یک عمر خاکستر نشین دردهایت ماند

 این شاعری که مثل بغضت، دل شکسته بود.

 

* فاطمه اسماعیلی *

 

********************************

شکیبا ونشان از مرد دارد

اگر چه قامتی پر درد دارد

شکوه واژه های سبز دشتی

چه کاری با تو رنگ زرد دارد

معصومه احمدی منش

*********************

اما در روزهایی که درتهران وپس از عمل درد زیادی می کشیدم این غزل را سرودم که شعری سیاه است و خواندنش باعث دلسردی وناامیدی است که از این بابت از عزیزان عذر خواهی می کنم.

خسته ام خسته تر از آن چه تصور داری

روزه داری شده ام بی سحر وافطاری

زورق درد سوارم و حوادث در پیش

خورده ام صد گره با سخت ترین بیماری

شعرم از جنس جنون است وخودم از طوفان

آمدم تنگ از این زندگی اجباری

دل من گوشه دنجی است کسی زخم زند

کس ندارد خبری از دل من انگاری

شیشه مهر مرا می شکند دل سنگی

می زند نیش مرا، عقرب دل آزاری

پس چرا پنجره مرگ نمی گردد باز

تا شوم راحت از این روز وشب تکراری

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 20:57  توسط حمید شکیبا  | 

 

برای هم فرازیم وفرودیم

ردیف فصل های بی سرودیم

من وتو ما شدیم اما دریغا

کنار هم برای هم نبودیم

 

این چیست گناه من که عاشق شده ام

انگشت نمای این خلایق شده ام

پیوند گرفته ام  بزیبای  دلی

خوش رنگ تر از زخم شقایق شده ام

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 12:33  توسط حمید شکیبا  | 

این بار که باهدف معالجه و دکتر به تهران رفتم فرصتی پیش آمد تا در مراسم نکوداشت توران میرهادی نیز شرکت کنم.مسبب حضور من در این جلسه خانم اخوت عضو شورای کتاب که از شاهنامه شناسان خبره نیز هستند بود و رابط آشنایی ما با ایشان نیز دخترش آلا خانم بود.بانویی خوش رو و خون گرم که این صفات را از مادرش ارث برده است.محل جلسه سالن دایره المعارف اسلامی واقع در نیاوران بود .من با 20 دقیقه تاخیر رسیدم که البته از ستارخان تا آن مسیر طولانی و پرترافیک رسیدنم با این تاخیر کم شاهکار بود. صندلی ها تقریبا پر بود ودر آخر سالن جایی پیدا کردم ونشستم ودر این فرصت شروع کردم شعری در وصف خانم میرهادی نوشتن. برنامه با چند سخنرانی و پخش فیلمی از وی ادامه یافت وقسمتی از برنامه نیز به تریبون آزاد اختصاص پیدا کرد تا هر کسی نکته ای پیرامون شخصیت میرهادی دارد بیان کند و اولین نفر هم استاد شفیعی کدکنی بود که شعر کوتاهی خواند وبا تشویق مداوم جمعیت نیز روبرو شد . تعدادی دیگر نیز که غالبا از شخصیت های فرهنگی بودند مطالبی ارایه دادند تا نوبت به من  رسید که شعرم را بخوانم .ابتدا خودم را معرفی کردم وگفتم واسطه حضور من در این جلسه خانم اخوت می باشد که هنوز نمی شناسمش . جمعیت خندید وخانم اخوت دستش را بلند کرد واین گونه معارفه ما شکل گرفت و سپس شعرم را خواندم که البته دو بیتش بیشتر خاطرم نیست:

دلت دریاتر از دریاست استاد

نگاهت مثل گل زیباست استاد

تو راز باشکـــــــــــــــوه آفتابی

که در چشمت سحر پیداست استاد...  

پس از جلسه به همراه خانم اخوت به سمت لواسان رفتیم. وی بانویی اندیشمند وبا وقار است که جسم وروحش در دریای نیکی ها شناور است وسفرهای متعددی به سراسر کشور می کند تا خدمات فرهنگی ارایه دهد وخاطراتش ازاین سفرها بسیار شنیدنی است. وی از شاهنامه شناسان برجسته  است و هر هفته در حسینیه ارشاد شاهنامه خوانی دارد.

شب مهمان آقای ضرابیان بودیم که البته در این چند روز زندگی وکارش تعطیل بود وپا به پای من به بیمارستان وجاهای  دیگر می آمد.وی دیگر دوستان کوه نورد نیز دعوت کرده بود و جمع صمیمانه ای داشتیم وشام مفصلی که دست پخت خانمش که به تمام معنا کدبانو است تهیه دیده بود.

اما جلسه نکوداشت خانم میرهادی وآشنایی با او و زندگیش به من انگیزه وانرژی داد تا با انگیزه وتوان بیشتری در عرصه فرهنگی کار کنم واز ناملایمات وسنگ اندازی ها نهراسم. میرهادی در 84 سالگی هنوز با انرژی فعالیت مختلف فرهنگی دارد و علی رغم مصایب مختلف از جمله مرگ همسر ، برادر، فرزند وبی مهری های مداوم اما دست از کار نکشیده است. وی موسس شورای کتاب کودک در سال 1341 بوده و این شورا خدمات بی مثالی تاکنون ارایه داده و فرهنگ نامه عظیم کودکان و نوجوانان را تاکنون تا 14 جلد انتشار داده است .

میرهادی زندگیش پر از درس است و به خوبی آموخته ، به خوبی ساخته وبه خوبی پرورش داده است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 10:13  توسط حمید شکیبا  | 

 

مدتی پیش یکی از دوستان هنرمند پیشنهاد داد تا تعدادی کودک بی بضاعت را پیدا کنیم و مورد حمایت قرار دهیم. پس از این که با هم نشستیم واهدافمان را نوشتیم کار را با پیدا کردن کودکان آغاز کردیم ودراولین جلسه که اواخر آبان ماه اتفاق افتاد تعداد 12 نفر از کودکان در قالب 7 خانواده دعوت کردیم ودر فرهنگسرا باب آشنایی ما با این کودکان وخانواده ها باز شد. واقعیت امر پیش از ملاقات بچه ها مهمترین اهداف ما فرهنگی بود و تصورم از فقرا این بود که در این شرایط امکان ندارد کسی پیدا شود که از امکانات اولیه زندگی نیز محروم باشد و امکان تامین آذوقه هم نداشته باشد و مهمترین فقر افراد فقر فرهنگی است اما دیدن بچه ها باعث شد خط قرمزی بر افکارم بکشم زیرا این بچه ها از ساده ترین امکانات نیز محروم بودند . یکی از مادران بخاطر فقر شدید در طول مدرسه بچه هایش بدون صبحانه به مدرسه فرستاده بود و قصد داشت به ناچار از ادامه تحصیل محرومشان کند و مادر دیگری که دارای اصل ونسب خانوادگی بود ولی شوهرش خانه نشین شده بود و زندگیشان به سختی می گذشت واز یکسو نیز نخواسته بود کسی از مشکلاتش خبردار شود و دیگر مادری که از شوهرش طلاق گرفته بود سرپرستی 7 کودک معلول به عهده داشت و بقیه نیز مشکلات عدیده ای داشتند.در جلسه اول هدایایی فرهنگی برای بچه ها تهیه کردیم و به بچه ها اهدا کردیم .در ماه دوم وسوم اقلام خوراکی  به درب خانواده ها بردیم و به بچه ها نیز نقدا کمک کردیم .ماه گذشته گروه کوهنوردی لواسان به خورموج آمدند وآقای ضرابیان مسوول گروه که همیشه برای کارهای خیر پیش قدم بوده کمک قابل توجهی از دوستانش جلب کرد و باعث شد نسبت به گذشته بهتر از بچه ها وخانواده هایشان حمایت کنیم.برای اسفند ونوروز نیز برنامه ویژه ای داریم .تاکنون تعدادی در حلقه حمایتی ما قرار گرفته اند و ماهانه 5 یا ده هزار تومان کمک نقدی می کنند و بدین وسیله اعلام می کنیم اگر کسانی تمایل به کمک باشند با روی گشاده استقبال می کنیم و امیدواریم حرکتی که آغاز کرده ایم با یاری خداوند به خوبی و نیکویی پیش برود و مسبب خوشحالی خانواده ها وبچه ها باشیم.در پی آن هستیم فعالیت هایمان در قالب موسسه خیریه ثبت واسمترار دهیم و تا پیش از ثبت موسسه به شکل رسمی موقتا این شماره حساب جهت کمک های دوستان اعلام می گردد.

شماره حساب:  0101597355005

شماره کارت : 6037991401565290

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:26  توسط حمید شکیبا  | 

نفس گیرن هوا بُنگ خشی نی

دِ حتی ریس غلوم سرکشی نی

صدِی وَهچیرِیِ زهنا بلندن

اُما تیر وکمون آرشی نی

ترجمه:

هوا نفس گیر است و آوای خوشی نیست

ودیگر رییس غلام طغیانگری وجود ندارد

صدای جیغ زنها بلند است

اما تیر وکمان آرشی نیست

*****************************

دلم سوت از غمت تا بلتش آوی

تن یَکلادِرُم عینو لش آوی

تو شومگینی که اکبالم کجاوی

نبیدی آسمون هم سیم تش آوی

ترجمه:

دلم از غمت سوخت تا خاکستر شد

جسم پاره پاره ام مثل تن گندیده ای شد

 درشباهنگام که اقبالم کج شد

نبودی کهکشان هم برایم آتش شد

******************

پی ِ تو ای دلم سرگشته بی دوش

سی چه بخت کجم برگشته بی دوش

گیریخ زار واویی چهشام تا جی

که بُرمام آخرش تر گشته بی دوش

 

ترجمه:

به دنبال تو این دلم سرگشته بود

نمی دانم چرا بختم دیشب کج بود

گریه زاری چشمهایم شده بود تا جایی

که ابروهایم نیز خیس شده بود

*****************

بیو مثل گلی پرپر لتم کُ

خرنگن تش دلم بی دولتم کُ

همه شیطون صفت دورم می وینم

بیو دس خلایک راحتم کُ

ترجمه :

بیا مثل گلی پرپر پاره ام کن

دلم آتش گداخته ای است بی چیزم کن

اطرافم را همه شیطان صفت می بینم

بیا مرا از دست این خلایق راحت کن

*****************

دل تو مهربونن خُت می فهمی؟

چیشات خیلی جوونن خُت می فهمی ؟

تو دورِی که دلی عاشک نوامبیت

دلم سیت واژگونن خُت می فهمی ؟

ترجمه:

دل تو مهربان است خبر داری

چشمهایت بسیار جسور است خودت خبر داری

در روزگاری که دلی عاشق نمی شود

دلم برایت خراب است خودت خبر داری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 9:17  توسط حمید شکیبا  | 

نیلوفر مرگی در اندامم شکوفاست

چشمان پاییزیم باغ زرد غم هاست

طومار عمرم خط به خطش درد دارد

از چهره ام این رنج ها آری هویداست

فریاد از این شهر بی آیینه فریاد

شهری که در بی همزبانی سخت رسواست

شهری که شهر اشک وبغض وشهر اندوهست

شهری که دل تنگت کند این جاست این جاست

این جا من وهر روز زخمم بی حساب است

هر روز من قلب الاسد شبهام یلداست

*************

زخمیست دلم کمی دوا می خواهم

در بند غمم تیر رها می خواهم

گمگشته راه عشق هستم ای وای

ای بی خبران خدا خدا می خواهم

 

 لبخند برای دیدنت کافی نیست

بوسیدن ولب گزیدنت کافی نیست

ای عشق بگو چه سهم دارم از تو

چون ناز تو را کشیدنت کافی نیست

 

جنگل نفسی ندارد ومزرعه کال

پاییز وبهار او شود بی خط وخال

از گیسوی موج تو خزر می غرد

از سبزه ی روی توست سبز است شمال

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 15:51  توسط حمید شکیبا  | 

خالو بیا

«دعوت رییس علی از خالو حسین دشتی»

خالو بیا که دریا تسخیر کوسه هاست

خالو بیا که دشمن در سرزمین ماست

خالو بیا رهــــــا کن کاشانه و زمین

برکن دلت از آنجا دشمن در این سراست

خالو بیا به یاری خـــــــــــالو شتاب کن

خالوی شیرمردان یار تو بی پناست

ساحل نشسته در غم خون گریه می کند

خالو بیا که شیون از جنس بی صداست

ماهی به تور دام بیگانه مانده است

افتاده نخل باور صیاد در عزاست

خالو بسیج کن مردانت برای رزم

خالو بیا که غیرت شرمنده شماست

خالو بیا شبیخون بر قلب شب زنیم

این پایداری ما فردای قصه هاست

 


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 7:42  توسط حمید شکیبا  | 

پیش از آنکه گزارش جلسه را بنویسم باید از مردی هنرمند  و مدیری فرهنگ

دوست نام ببرم که حضورش در شهر خورموج ودرمنصب شهردار غنیمت بزرگی

 برای شهر می دانم. تاکنون به شکل مکتوب هیچ مسوولی را بویژه در عرصه

فرهنگی ستایش نکرده ام وبیشتر زبان نقادانه نسبت به مسوولان داشته ام اما بی

انصافی است اگر طاهری را ستایش نکنم.در این سالهایی که ایشان را می شناسم

 تقوا ، حیا وبی اداعا بودنش که صفات مردان بزرگ است در او آشکارا دیده ام و

در مدتی که شهردار بوده همواره حامی جامعه هنری شهرستان وفرهنگسرا بوده

است.جسارت ایشان در برگزاری نشست طنازان برگ زرینی در زندگیش خواهد

بود و بزرگ مردی مثل شمسی زاده را شخصا دعوت کرد ودر سالهایی که محفل

طنازان تشکیل شده محفلی با این شکوه وعظمت وکیفیت برگزار نشده بود و

مسبب این حرکت جناب طاهری عزیز بود که حامی و برگزار کننده اصلی این

برنامه بود. قلمم را ناتوان می دانم که به شایستگی از وی تقدیر کنم ولی از خداوند

سبحان کرامت وفضیلت توام با عزت را برایشان آرزومندم.

اولین محفل طنازان استان بوشهر با همکاری شهرداری خورموج ، انجمن ادبی فایز دشتی و واحد طنز حوزه هنری بوشهر در سالن اجتماعات شهرداری خورموج برگزار شد.در این نشست که حمید زارعی مسوول فرهنگسرا و انجمن ادبی فایز دشتی مجری و گرداننده جلسه بود، پس از صحبت های مقدماتی از شهردار دعوت کرد تا به حضار خیر مقدم بگوید و مهندس کرامت الله طاهری شهردار خورموج که خود نیز دستی در هنر و شعر دارد پس از سخنانی کوتاه و خوش آمدگویی به حاضرین ، شعر طنزی در باره ی ماهواره خواند و سپس محقق و اندیشمند خورموجی اصغر منصوری نسب به ایراد سخن پیرامون طنز پرداخت.

وی گفت : جامعه به 3 شکل گفتگو دارد که گفتگوی مستقیم ، غیر مستقیم و گفتگوی طنز است.

منصوری نسب افزود : در گفتگوی مستقیم در کنار الفاظ و واژه ها نوعی تنش هم هست که گاهی دور فهم و گاهی بد فهم است و این گفتگو اصحاب خاص دارد.

وی ادامه داد : در گفتگوی غیر مستقیم واژه ها به میان می آیند و چون فرصت انگیزش دارد بعد از مدتی معنای خود را می یابد و چند معنایی می شود.

این استاد دانشگاه تصریح کرد : اما گفتگویی که شادی و غم جامعه را اندازه می کند گفتگوی طنز است و ارواح بالا به پرسشگری وا می دارد و در شکل برعکسش می نشاند.

منصوری نسب ادامه داد : در ادبیات ما طنز بسیار خود را نشان داده و حتی اشعار عارفانی مثل جامی و سنایی و مولانا در آن عبارات طنز بسیار وجود دارد.

وی افزود : اما سرآمد طنز پردازان عبید زاکانی است که به عنوان یک طنزپرداز برجسته در احوال روزگار تأمل می کرد و طنز پرداز باید از دید بالا به مسائل نگاه کند تا بتواند برای جامعه نسخه بپیچد.

منصوری نسب اضافه کرد : عبید کوچه به کوچه و شهر به شهر می گشت و جایی برای آسایش و امن نداشت و یک طنز پرداز موفق فاصله بین خود و جامعه اش را برمی دارد و مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی را منها نکرده و همه را دیده و به تمام مسائل می پردازد.

عضو  انجمن ادبی فایز دشتی خاطر نشان کرد : عبید طنز پردازی تک بُعدی نبود و بر اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه اش آگاهی کامل داشت و زبان عوام را بالا کشاند.

وی ادامه داد : طنز پردازی که با زبان عوام همنشینی کرده موفق نخواهد بود و هرچه سطح معرفت جامعه بالاتر رود تأثیر طنز بیشتر است.

وی اضافه کرد : دیگر کار طنز پرداز این است که تجربه خرد ورزی و زیست خردمندانه داشته باشد .

 منصوری نسب یادآور شد : طنز پرداز نباید انسانی متعصب باشد وگرنه سخن حکیمانه او در جامعه اثر نخواهد کرد و باید به خودش و قومش نیش بزند و پای مطلب با تعصب لنگ می ماند.

سپس جلسه با شعر خوانی انصاری معروف به مندو نیستانی ادامه یافت و معصومه خدادادی ، مهدی جهانبخشان ، علی اکبر نِیسِنی ، حسین فلاحی ، احمد منصوری ، تابناک ، اسلام ابراهیمی ، سید اسماعیل بهزادی ، غلام احمدی تا پیش از اذان مغرب به شعرخوانی و مطالب طنز پرداختند و در بخش دوم نیز ایمان جمشیدپور ، جهانشیر محمودی ، غلامرضا ابراهیمی ، جواد نگهبان و ایرج شمسی زاده شعرخوانی کردند.

صادق رسولی تهیه کننده و کارگردان برنامه هفت اقلیم جهت پوشش تصویری این نشست حضور داشت.

 

برای مشاهده عکس های این جلسه به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 10:55  توسط حمید شکیبا  | 

زنان در حصار

دل بریده از پرواز

بی جرم و بی حساب

زنان در حصار

در انتظار

گیسوی پریشان شب را شانه می کنند

زنان در حصار

آیینه های دلشان

ترک ترک ترک

و در قاموس ذهنشان

صف بسته است یأس

و رویشان خیس

از اشک و التماس

زنان در حصار

در سایه ی تفکر مردان نابلوغ

آشفته می شوند

آزرده می شوند

پژمرده می شوند

 

 

نمایش عکس ها در ادامه مطلب :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 0:0  توسط حمید شکیبا  | 

                       

چندی پیش مطلبی می خواستم بنویسم مبنی بر این که جامعه ادبی شهرستان بیمار است ودلیل اصلی آن هم بیماری حاج علی مرادی ،سید محمدرضا هاشمی زاده وایرج اسدی بود اما هر بار که خواستم بنویسم پشیمان وبویژه آن که کتاب هاشمی زاده هم بیرون آمد و احساس می کرد دوباره متولد شده است. اما حاج علی مرادی با سرطان مبارزه می کرد و هر روز نحیف تر می شد و حتی خودش هم مرگ را باور کرده بود.صبح 5 شنبه اولین پیامی که دریافت کردم از ناحیه دوستم غلامحسین بهرسی بود که نوشته بود حاج علی درگذشت.دو شب قبلش هم پیشش بودم و تقریبا در کما بود.رابطه من با حاجی یک رابطه پدر وفرزندی بود که در 11 سال گذشته اصلا کم نشد و هر چند نقش استاد ومعلم عرفان هم برای من داشت اما چون پدری احساسش می کردم که ارتباطش با فرزندش دوستانه بود.آغاز این ارتباط به حضور دست جمعی اعضای انجمن ادبی در سال 1379 برمی گردد که یک صبح جمعه به اتفاق گروهی از دوستان شاعر به دیدارش شتافتیم  ودوربین فیلم برداری هم برده بودم و درهمان دیدار اول شیفته مرامش شدم واز آن پس ارتباطم عمیق وعمیق تر شد و در این سال ها غالبا حلقه ارتباط ادبا وهنرمندان  وحتی مسوولین استان با حاجی بودم. حاجی چشمه زلال معرفت بود ، پاک وبی غل و غش وبه دنیای مادی تعلق نداشت . خانه اش با صفاترین خانه دنیا بود.کنارش آرامش می گرفتی  وانرژی می داد و روحت تازه می شد.

در سال 80 تصمیم گرفتم نکوداشتی برای حاجی بگیرم  و جوان و کم سن وسال بودم و حاجی بزرگ بود وبهتر بود برای این مرد بزرگ ، بزرگ مردی بر می خواست اما متاسفانه تا آن سال اتفاق نیفتاده بود وبا مشورت وهمکاری دوستان نکوداشتی برگزار کردیم و تمام محلی سرایان شهیر  وادبای نامی استان دعوت کردیم و با کمال میل آمدند وبرنامه خاطره انگیزی برگزار شد و از آن سال بیشتر حاجی مورد توجه قرار گرفت تا این که پس از آن نشریات پیغام ونصیر آموزش و مجددا انجمن ادبی با همکاری اداره کل ارشاد اسلامی نکوداشتی برایش گرفتند وکتاب منظومه دعای صباحش نیز توسط آموزش وپرورش دشتی در زمان مدیریت آقای تاج الدین چاپ شد. حاجی در طول عمرش دنبال شهرت نبود اما مشهور شد ودنبال نام نبود اما نام آور گشت وقصد نداشت شاعرانه زندگی کند ولی زندگیش شاعرانه بود. آن چه به او آرامش می داد نماز وارتباطش با خدا بود ،نمازهای شبش در سال هایی که من می شناختمش هیچگاه قطع نشد وبا خوش رویی همواره دوستان هنرمند یا شاعرانی که کمتر مقید به فرایض دینی بودند را تاکید به عبادت وخدا پرستی می کرد.

حاجی قلب پاکی داشت ، قلبی که نزدیک به 9 دهه تنها نهال مهربانی ومحبت در او کاشته بود و اجازه نداده بود در این باغ خار وخسی بروید. با این که فرصت های زیادی برایش مهیا شده بود تا رشد اجتماعی ،اقتصادی یا سیاسی کند اما به دنیا پشت وبا استغنا زندگی کرده بود . او بی شک مردمی ترین شاعر صد سال اخیر است و در کنار این بزرگ ترین محلی سرای را هم باید اضافه کرد. مرادی هیچ گاه جامه ریا نپوشید ودارای شخصیتی بود که همواره مسوولین در مقابلش زانوی ادب می زدند. او نشان داد که انسان چند وجهی است و می توان در آن واحد پدری دلسوز ،همسری مهربان ،دوستی صمیمی ، انسانی صادق ، هنرمندی بزرگ  ومردی موحد بود وبا برخورداری از تمام این ویژ گی ها خانه اش محل رفت وآمد سلایق مختلف بود. او رفت وخیلی ها بزرگیش را درک نکردند واینک دل تنگی ما افزون  وافزون تر می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 14:18  توسط حمید شکیبا  | 

این گفتگو در سال ۱۳۸۸ در نشریه نسیم جنوب چاپ شد که امروز در یکی از وبلاگها دوباره مشاهده کردم و گفتم عریضه خالی نباشد به عنوان پست جدید قرار دهم هر چند وقتی مطالعه کردم روی برخی نظراتم تجدید نظر دارم.

 از خودتان بگویید و از این که چگونه وارد فضای شعر شدید و اولین جرقه های شعری در شما چگونه بوجود امد؟

- در سال 1356 در زیر آسمان پر ستاره روستای درازی از توابع شهرستان دشتی چشم گشودم. روستایی که زادگاه شیخ علی عاشوری (معکوس) اولین شاعر محلی سرای بوشهر که جد ما هم می شود و مرشد دشتی، سید حیدر سجادی، شریف دشتی، آیت الله سید غلامحسین سجادی و بزرگان دیگری بوده است. در کلاس سوم راهنمایی ناخواسته در درس فارسی و دستور طبعم را آزمودم. اولین بیت شعرم هم برای این روستا بود با این مطلع : درازی قبله روح وروان است/  درازی پایگاه عالمان است. پس از این یکی از بستگان که طبع شعر داشت مشوق و مربی من بود ولی به طور جدی در حدود سال های 1373 با حضور در انجمن ادبی بوشهر فعالیت شعریم را آغاز کردم.

- تاثیرگذاران بر شعر شما چه کسانی هستند؟

- اندک پیشرفتی که در شعر کسب کردم مدیون حضور در جلسات ادبی بوشهر وراهنمایی های شاعران بزرگواری چون اکبر بادمهر ، علی هوشمند ، رضا معتمد ومحمد هاشمی فرد هستم.

-  بیبشتر در چه قالب وسبکی شعر می سرآیید؟

- تقریبا در همه قالب ها طبع آزمایی کرده ام ولی بیشتر اشعارم در قالب های کلاسیک مثنوی،غزل، دوبیتی و رباعی  وقالب نیمایی است و تعداد محدودی هم شعر سپید دارم.

- خواستم نظر شما را درباره وضعیت کنونی شعر در بوشهر جویا شوم؟

- شعر امروزبوشهرشعری نسبتا موفق است که همگام با جریانات معاصر ادبی کشور پیش می رود. شعری صمیمی که گاهی تحت تاثیر محیط نیز قرار می گیرد. بوشهر شاعران بزرگی به این اب وخاک هدیه کرده است که منوچهر آتشی گل سرسبد آن است و در شعر انقلاب هم شاعران شاخصی دارد. شعر بوشهر گاهی از فقر اندیشه رنج می برد واین به نظر من معضلی است که گریبانگیر شعر معاصر کشور نیز می باشد و منحصر به بوشهر نیست.

 - به نظر شما آیا شعر باید پیام خاصی داشته باشد؟

- اگر پیش از این که شعری بنویسیم به پیام فکر کنیم شعری کوششی می شود و اگر دارای پیام هم باشد شعری قوی نحواهد بود. من معتقد نیستم که در این زمان شاعر نقش پیامبر را باید ایفا کند اما این ادبیات غنی که به ما ارث رسیده و این مثل و بیت هایی که ضرب المثل شده حاصل ریختن خون ها، جان فشانی ها ، قتل وغارت ها و بسیاری از مصایبی بوده که بر این سرزمین گذشته واین گفته ها ونکته های ارزشمند خلق شده است.

- مضمون شعرهای خود را چگونه انتخاب می کنید؟

- من تلاشی برای انتخاب آن ها نمی کنم غیر از این که شعری سفارشی باشد. شعر الهام خدایان است و با توجه به موقعیت روحی روانی که شاعر در آن قرار می گیرد زاییده می شود. غالبا شعر به سراغ من می آید و مضمون ها نیز ناخواسته بوجود می آید .

- وضعیت کنونی شعر در شهرستان دشتي چگونه است  و آیا انجمن شعری قوی که مستمر وشاعر پرور باشد فعالیت می کند؟

- فایز و محمد خان دشتی حق بزرگی بر شعر وشاعران شهرستان دشتی دارند.محمد خان بواسطه تاسیس کانونی هنری و پر و بال دادن به شاعران و فایز که با دوبیتی ها یش هم دشتی را بلند آوازه کرد وهم دوبیتی را قالب اول شعر دشتی کرد و مسبب اصلی گسترش این قالب در جنوب شد. هم اکنون در دشتی دو انجمن فعالیت دارند که یکی متعلق به نسل جوان و در فرهنگسرا جلسات آن تشکیل میشود ودیگری متعلق به پیشکسوتان شعر شهرستان است و در آن شاعران ارزنده ای چون حاج علی مرادی، ایرج اسدی، سید اسماعیل بهزادی، سید محمد رضا هاشمی زاده ، سید ابراهیم بهزادی ، احمد منصوری و تعدادی از منتقدان میان سال و محققینی چون سید کوچک هاشمی زاده در آن حضور دارند ودر فواصل این جلسه موسیقی نیز نواخته می شود. این نشست خانگی است و هر هفته یکی از شاعران یا محققین میزبان این جلسه است و دوستان معتقدند ساعتی که در این جلسه هستیم جزو عمر ما محسوب نمی شود. خوشبختانه شاعران پیشکسوت ارتباط خوبی با شاعران جوان دارند و بویژه سید محمد رضا هاشمی زاده حضوری مستمر و فعال در جلسات شعر فرهنگسرا دارد و مایه دلگرمی شاعران جوان است. ضمن این که شهرهای کاکی و شنبه نیز انجمن ادبی مستقلی دارند و شاعران خوب گمنامی در جلساتشان حضور می یابند. درسال های اخیر پدیده های تازه ای در شهرستان دشتی ظهور پیدا کرده اند و اگر از مسیر اصلی شعر منحرف نشوند حرف های زیادی برای گفتن خواهند داشت.

- برخی شاعران جوان را در شعر به فقر مطالعاتی وعدم وجود منابع مطالعاتی وحتی عدم آگاهی از آن ها متهم می کنند ، نظرشما در این باره چیست ؟

برخی برای همه هنرها صدق می کند و قرار نیست هر کسی که وارد دنیای شعر می شود شاعر بزرگی شود. شعر ایران هزار سال قدمت دارد ولی شاعران ماندگار ما صد تن نیستند وشاعران جهانی ما به ده تن نمی رسند. در سایر هنرها هم همین گونه است. اگر شاعر بیشتر داریم بخاطر شرایط فرهنگی و شاید گویش ماست که شاعر پرور است اما هنر شعر علیرغم روح لطیفش  جسم خشنی دارد و یک شاعر باید  دارای صبر وشکیبایی فراوانی باشد وبه قولی پوستش کلفت باشد تا دوام بیاورد. آخر نه مثل گذشته به شاعر صله ای می دهند واگر هنجار شکن هم باشد مورد تاخت وتاز قرار می گیرد و مشکلات چاپ آثار و پخش آن هم به جای خود محفوظ .اما فقر مطالعه در اکثر هنرمندان جوان  ما وجود دارد. مطالعه آثار ادبی ما نه برای شاعران که برای همه هنرمندان الزامی است و این مشکل باید به صورت جدی آسیب شناسی شود. وقتی دبیران ادبیات ما با شعر مخالفند چه انتظاری است که دانش آموز علاقه مند به شعرشود وبا یقین می توانم بگویم بیش از 90 در صد از دبیران، حافظ را در حد متوسط یا ضعیف هم نمی شناسند و20 در صد از اشعار حافظ را هم مطالعه نکرده اند و البته خیلی از استادان دانشگاه نیز از ادبیات ایران اطلاعات خوبی ندارند. درس ادبیات در دبیرستان و دانشگاه های ما جایگاهی ندارد واز این روست که غالب مدیران  وتحصیل کرده های ما انشا واملای ضعیفی دارند. روزی ایرانیان مظهر سخن وری بودند اما امروز حرفی برای گفتن نداریم. آری امروز نه برخی که خیلی از شاعران جوان با فرهنگ کهن سال خود و با ادب دیرپای این سرزمین بیگانه  ونامانوسند اما تقصیری بر آنها وارد نیست.

- چه توصیه ای برای شاعران جوان دارید؟

- من خود نیاز به توصیه دارم. شاعران جوان را می ستایم که با انگیره ای که دارند چراغ های انجمن های ادبی را روشن نگه داشته اند. در سرزمین فردوسی چراغ شعر نباید خاموش شود. اما از مسوولین استدعا دارم تا بیشتر به شعر توجه نشان دهند و انجمن های ادبی را مورد حمایت قرار دهند. تشکیل هر هفته جلسات ادبی در نهادهای فرهنگی وهنری در وهله اول بیلان کاری برای آن نهاد هاست و باید با حمایت این انگیزه ها را دو چندان کرد. اگر قرار است کمکی به شعر استان شود باید میزبان جشنواره های شعر باشیم. چند سالی در تلاشم تا جشنواره ملی دوبیتی و رباعی فایز را در دشتی برگزار کنیم اما با عدم حمایت مواجه می شویم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 8:24  توسط حمید شکیبا  | 

گل دادن خار را کسی درک نکرد

احساس چنار را کسی درک نکرد

بی چلچله ها شکوفه ها رقصیدند

نجوای بهار را کسی درک نکرد

              *****

   سلام ای چشمهاتان راز خورشید

ابتدا از محضر همه عزیزان وبلاگ دوست و وبلاگ نویس عذرخواهی می کنم که محبت های آن ها را بی پاسخ گذاشته ام. فشار کار وحجم سنگین برنامه ها و سفرهای متعدد کاری سبب شد فرصتی پیدا نکنم تا این وبلاگ را بروز کنم هر چند چیزی هم در خور دوستان در چنته نداشته و ندارم اما سال جدید را به همه شما اهالی قبیله عشق شادباش می گویم وامیدوارم سال جدید سال پویایی اندیشه ها باشد.اما حالا که بعد از مدتی آمده ام به چند شعر بسنده نمی کنم و  به چند موضوع اشاره می کنم.

صحنه آخر:

فاتحه فایز

سال 89 مصادف بود با صدمین سالمرگ فایز دشتی این دوبیتی سرای شهیر پارسی که سالهاست مردم جنوب با دوبیتی هایش زندگی کرده اند شاد بوده اند عاشق شده اند وگریسته اند و از سال گذشته این دغدغه را داشتم که درسال 89 همایشی در خور فایز برگزار کنیم وهر چند بارها در جلسات شورای اداری مطرح کردم اما کسی حمایت نکرد ولی بر برگزاری این برنامه پافشاری داشتم و بارها تهران هم رفتم و تاییدیه طرح جشنواره ملی شعر دوبیتی ورباعی فایزدشتی نیز گرفتم که به سال جدید موکول شد اما حیفم می آمد که در سال 89 برای فایز برنامه های نداشته باشیم و با مساعدت دوستان هنرمند و مساعدت انجمن آینده سازان توسعه جنوب وهمکاری شهرداری ،دانشگاه آزاد و شهردار نخل تقی 24 و 25 اسفند برنامه ای در قالب شب دوبیتی خوانی وشروه خوانی با حضور شاعران دشتی ،دشتستان ،بوشهر ودیر برگزار و بیشتر اشعار نیز پیرامون فایز بود وروز بعد نیز همایش نکوداشت فایز و تجلیل از چهره های ماندگار ادبی استان برگزار وبه اذعان دوستان برنامه از لحاظ علمی وهنری سطح کیفی بالایی داشت اما آنچه مرا وخیلی از دوستداران شعر را آزرده کرد موضع گیری مسوولین ارشد شهرستان بود که به نحوی همایش را تحریم کرده بودند وجز شهردار و رییس شبکه بهداشت هیچ مسوول  وحتی کارمند دیگری حضور پیدا نکرد اما آنچه ماند سربلندی برای هنرمندانی که با همت عالیشان یاد فایز وشعر را نکو داشتند و سرافکندگی برای مسوولینی که عیار فرهنگیشان و بهتر بگویم بی فرهنگنیشان مشخص شد.اما با دلی درد یک دوبیتی نوشتم و برای تعدادی از دوستان ارسال کردم وآنها نیز پاسخ گفتند که تقدیمتان می کنم:

شعر من:

پس از صد سال داغم تازه تر شد

پری از حال وروزم با خبر شد

گرفتم یـــــــــــادمانی بهر فایز

ولی حاصل فقط خون جگر شد

تاراحیدری:

شکیبا جان صبوری کن صبوری

به درد غربت و این رنج دوری

دلت سبز وسرت سبز ونگاهت

همیشه روشنا در عصر کوری

غلامرضا قربانی مقدم:

شکیبا سعی تو آرام جان شد

بلند آوازه دشتی در جهان شد

گرفتی یادمانی بهر فایز

به جنت روح فایز شادمان شد

کرامت الله طاهری:

شکیبا آفرین بر نفس پاکت

هزاران همچو من باشد هلاکت

مشو غمگین ز بیداد زمانه

پری رویان دشتی سینه چاکت

سید اسماعیل بهزادی:

من و تو داغهای تازه داریم

غم واندوه بی اندازه داریم

هر آنکس می رسد این جا وکیل است

که شهری بی در ودروازه داریم

مهدی شیخیانی :

مو کروون شکیبایی ودردت

همه مردا فدی مردی ومردت

خدا که دس فایز ری سرت بیت

الهی که پری دورت بگردت

که لطف ومحبت دوستان من را شرمنده ولی پر از انگیزه وانرژی کرد.

صحنه اول: دوبیتی ورباعی

دل تنگ تبسم خمارت هستم

دربند نگاه بی قرارت هستم

ای دوست مرا بخوان بنام گل سرخ

زیرا که همیشه در کنارت هستم

 

یک دسته گلی بیادگاری بفرست

بی منت ومزد افتخاری بفرست

ای لایق لحظه های نیک اندیشی

با روی گشاده اعتباری بفرست

 

درشعبه چشم من حسابت خالیست

در گالری دلت نجابت خالیست

قرض تو ادا نمی کنم چون نامم

در صفحه اول کتابت خالیست

 

گل دادن خار را کسی درک نکرد

احساس چنار را کسی درک نکرد

بی چلچله ها شکوفه ها رقصیدند

نجوای بهار را کسی درک نکرد

 

آرامش لحظه های من زود بیا

منظومه ابتدای من زود بیا

بی تو دل من پرنده ای در قفس است

شاهین رها رها رها زود بیا

 

کنار موج ها آرام بودیم

شبیه ماهیانی خام بودیم

بدون عشوه های عاشقانه

دو عاشق پیشه ناکام بودیم

 

توسهم عمده ای از حس وحالم

کنارت ساکت وبی قیل وقالم

پر از ایهام های تازه ای که

شکفتی عاشقانه در خیالم

 

دوای تلخ بی هوشی ندارم

تنم سرد است وتن پوشی ندارم

دمادم می روم این شهر وآن شهر

هراس از خانه بر دوشی ندارم

 

پری رازم تویی فایز نفهمد

سرآغازم تویی فایز نفهمد

من انشا می کنم بر روی قلبم

گل نازم تویی فایز نفهمد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:19  توسط حمید شکیبا  | 

مطالب قدیمی‌تر