گفتگو با حمید زارعی در نشریه نسیم جنوب

این گفتگو در سال ۱۳۸۸ در نشریه نسیم جنوب چاپ شد که امروز در یکی از وبلاگها دوباره مشاهده کردم و گفتم عریضه خالی نباشد به عنوان پست جدید قرار دهم هر چند وقتی مطالعه کردم روی برخی نظراتم تجدید نظر دارم.

 از خودتان بگویید و از این که چگونه وارد فضای شعر شدید و اولین جرقه های شعری در شما چگونه بوجود امد؟

- در سال 1356 در زیر آسمان پر ستاره روستای درازی از توابع شهرستان دشتی چشم گشودم. روستایی که زادگاه شیخ علی عاشوری (معکوس) اولین شاعر محلی سرای بوشهر که جد ما هم می شود و مرشد دشتی، سید حیدر سجادی، شریف دشتی، آیت الله سید غلامحسین سجادی و بزرگان دیگری بوده است. در کلاس سوم راهنمایی ناخواسته در درس فارسی و دستور طبعم را آزمودم. اولین بیت شعرم هم برای این روستا بود با این مطلع : درازی قبله روح وروان است/  درازی پایگاه عالمان است. پس از این یکی از بستگان که طبع شعر داشت مشوق و مربی من بود ولی به طور جدی در حدود سال های 1373 با حضور در انجمن ادبی بوشهر فعالیت شعریم را آغاز کردم.

- تاثیرگذاران بر شعر شما چه کسانی هستند؟

- اندک پیشرفتی که در شعر کسب کردم مدیون حضور در جلسات ادبی بوشهر وراهنمایی های شاعران بزرگواری چون اکبر بادمهر ، علی هوشمند ، رضا معتمد ومحمد هاشمی فرد هستم.

-  بیبشتر در چه قالب وسبکی شعر می سرآیید؟

- تقریبا در همه قالب ها طبع آزمایی کرده ام ولی بیشتر اشعارم در قالب های کلاسیک مثنوی،غزل، دوبیتی و رباعی  وقالب نیمایی است و تعداد محدودی هم شعر سپید دارم.

- خواستم نظر شما را درباره وضعیت کنونی شعر در بوشهر جویا شوم؟

- شعر امروزبوشهرشعری نسبتا موفق است که همگام با جریانات معاصر ادبی کشور پیش می رود. شعری صمیمی که گاهی تحت تاثیر محیط نیز قرار می گیرد. بوشهر شاعران بزرگی به این اب وخاک هدیه کرده است که منوچهر آتشی گل سرسبد آن است و در شعر انقلاب هم شاعران شاخصی دارد. شعر بوشهر گاهی از فقر اندیشه رنج می برد واین به نظر من معضلی است که گریبانگیر شعر معاصر کشور نیز می باشد و منحصر به بوشهر نیست.

 - به نظر شما آیا شعر باید پیام خاصی داشته باشد؟

- اگر پیش از این که شعری بنویسیم به پیام فکر کنیم شعری کوششی می شود و اگر دارای پیام هم باشد شعری قوی نحواهد بود. من معتقد نیستم که در این زمان شاعر نقش پیامبر را باید ایفا کند اما این ادبیات غنی که به ما ارث رسیده و این مثل و بیت هایی که ضرب المثل شده حاصل ریختن خون ها، جان فشانی ها ، قتل وغارت ها و بسیاری از مصایبی بوده که بر این سرزمین گذشته واین گفته ها ونکته های ارزشمند خلق شده است.

- مضمون شعرهای خود را چگونه انتخاب می کنید؟

- من تلاشی برای انتخاب آن ها نمی کنم غیر از این که شعری سفارشی باشد. شعر الهام خدایان است و با توجه به موقعیت روحی روانی که شاعر در آن قرار می گیرد زاییده می شود. غالبا شعر به سراغ من می آید و مضمون ها نیز ناخواسته بوجود می آید .

- وضعیت کنونی شعر در شهرستان دشتي چگونه است  و آیا انجمن شعری قوی که مستمر وشاعر پرور باشد فعالیت می کند؟

- فایز و محمد خان دشتی حق بزرگی بر شعر وشاعران شهرستان دشتی دارند.محمد خان بواسطه تاسیس کانونی هنری و پر و بال دادن به شاعران و فایز که با دوبیتی ها یش هم دشتی را بلند آوازه کرد وهم دوبیتی را قالب اول شعر دشتی کرد و مسبب اصلی گسترش این قالب در جنوب شد. هم اکنون در دشتی دو انجمن فعالیت دارند که یکی متعلق به نسل جوان و در فرهنگسرا جلسات آن تشکیل میشود ودیگری متعلق به پیشکسوتان شعر شهرستان است و در آن شاعران ارزنده ای چون حاج علی مرادی، ایرج اسدی، سید اسماعیل بهزادی، سید محمد رضا هاشمی زاده ، سید ابراهیم بهزادی ، احمد منصوری و تعدادی از منتقدان میان سال و محققینی چون سید کوچک هاشمی زاده در آن حضور دارند ودر فواصل این جلسه موسیقی نیز نواخته می شود. این نشست خانگی است و هر هفته یکی از شاعران یا محققین میزبان این جلسه است و دوستان معتقدند ساعتی که در این جلسه هستیم جزو عمر ما محسوب نمی شود. خوشبختانه شاعران پیشکسوت ارتباط خوبی با شاعران جوان دارند و بویژه سید محمد رضا هاشمی زاده حضوری مستمر و فعال در جلسات شعر فرهنگسرا دارد و مایه دلگرمی شاعران جوان است. ضمن این که شهرهای کاکی و شنبه نیز انجمن ادبی مستقلی دارند و شاعران خوب گمنامی در جلساتشان حضور می یابند. درسال های اخیر پدیده های تازه ای در شهرستان دشتی ظهور پیدا کرده اند و اگر از مسیر اصلی شعر منحرف نشوند حرف های زیادی برای گفتن خواهند داشت.

- برخی شاعران جوان را در شعر به فقر مطالعاتی وعدم وجود منابع مطالعاتی وحتی عدم آگاهی از آن ها متهم می کنند ، نظرشما در این باره چیست ؟

برخی برای همه هنرها صدق می کند و قرار نیست هر کسی که وارد دنیای شعر می شود شاعر بزرگی شود. شعر ایران هزار سال قدمت دارد ولی شاعران ماندگار ما صد تن نیستند وشاعران جهانی ما به ده تن نمی رسند. در سایر هنرها هم همین گونه است. اگر شاعر بیشتر داریم بخاطر شرایط فرهنگی و شاید گویش ماست که شاعر پرور است اما هنر شعر علیرغم روح لطیفش  جسم خشنی دارد و یک شاعر باید  دارای صبر وشکیبایی فراوانی باشد وبه قولی پوستش کلفت باشد تا دوام بیاورد. آخر نه مثل گذشته به شاعر صله ای می دهند واگر هنجار شکن هم باشد مورد تاخت وتاز قرار می گیرد و مشکلات چاپ آثار و پخش آن هم به جای خود محفوظ .اما فقر مطالعه در اکثر هنرمندان جوان  ما وجود دارد. مطالعه آثار ادبی ما نه برای شاعران که برای همه هنرمندان الزامی است و این مشکل باید به صورت جدی آسیب شناسی شود. وقتی دبیران ادبیات ما با شعر مخالفند چه انتظاری است که دانش آموز علاقه مند به شعرشود وبا یقین می توانم بگویم بیش از 90 در صد از دبیران، حافظ را در حد متوسط یا ضعیف هم نمی شناسند و20 در صد از اشعار حافظ را هم مطالعه نکرده اند و البته خیلی از استادان دانشگاه نیز از ادبیات ایران اطلاعات خوبی ندارند. درس ادبیات در دبیرستان و دانشگاه های ما جایگاهی ندارد واز این روست که غالب مدیران  وتحصیل کرده های ما انشا واملای ضعیفی دارند. روزی ایرانیان مظهر سخن وری بودند اما امروز حرفی برای گفتن نداریم. آری امروز نه برخی که خیلی از شاعران جوان با فرهنگ کهن سال خود و با ادب دیرپای این سرزمین بیگانه  ونامانوسند اما تقصیری بر آنها وارد نیست.

- چه توصیه ای برای شاعران جوان دارید؟

- من خود نیاز به توصیه دارم. شاعران جوان را می ستایم که با انگیره ای که دارند چراغ های انجمن های ادبی را روشن نگه داشته اند. در سرزمین فردوسی چراغ شعر نباید خاموش شود. اما از مسوولین استدعا دارم تا بیشتر به شعر توجه نشان دهند و انجمن های ادبی را مورد حمایت قرار دهند. تشکیل هر هفته جلسات ادبی در نهادهای فرهنگی وهنری در وهله اول بیلان کاری برای آن نهاد هاست و باید با حمایت این انگیزه ها را دو چندان کرد. اگر قرار است کمکی به شعر استان شود باید میزبان جشنواره های شعر باشیم. چند سالی در تلاشم تا جشنواره ملی دوبیتی و رباعی فایز را در دشتی برگزار کنیم اما با عدم حمایت مواجه می شویم .

اینک کامم تلخ است

چند روز پیش فرهنگسرا به عنوان واحد نمونه شهرستان انتخاب شد و باعث خوشحالیم شد. هر چند از داوران وکارشناسان بابت این انتخاب تشکر می کنم اما این انتخاب را به  حق می دانم . زیرا بیش از این که این موفقیت به حساب من نوشته شود باید به حساب هنرمندان نوشته شود که در این سال ها علم فرهنگ وهنر را بردوش دارند وبدون ادعا و حمایت مناسب فعالیت می کنند. من صدای ناقصی برای هنرمندان بوده ام اما همواره این صدا را به هر نحوی منعکس کرده ام. اما مسوولین شهرستان هیچ گاه پی به این سرمایه معنوی نبرده اند. آن ها مکررا از دشتی به عنوان نگین فرهنگی نام می برند اما معنی آن را درک نمی کنند.تلاش های هنرمندان وموفقیت های آن ها را نمی بینند . کاش می دانستند در پس نگین فرهنگی چه معنای عمیقی خوابیده است.کاش می فهمیدند نگین فرهنگی یعنی خون دل هنرمند برای اعتلای نام دیارش. یعنی سوختن...شکستن...یعنی فایزی که ثابت نکرده ایم مال ماست ... یعنی محمدخانی که بذر هنر را در دشتی کاشت و قلعه اش را خراب کردیم ... یعنی صفدری که تکفیرش کردیم... یعنی سید کوچک هاشمی زاده ای که 40 سال تحقیق کرد و حاصل عمرش موریانه می خورد... یعنی سید محمدرضا هاشمی زاده ای که پشت درب دفتر فرماندار معطل می شود و کسی حاضر نیست کتاب شعر 50 صفحه ایش را چاپ کند... یعنی هادی نژادی که با موتور سیکلت برایت تحقیق جایی می رود که بز نمی رود... و یعنی هزاران هنرمندی که سرودند ومردند و می سرایند ومی میرند و کسی ککش نمی گزد..آری دلم خوش شد اما وقتی هنر وهنرمند قدر وارزشی ندارد چه فایده ... امسال صدمین سالمرگ فایزدشتی این شاعر شوریده ودوبیتی سرای بزرگ ایرانی است که به نامش فخر می فروشیم. از سال گذشته بارها در جلسات اداری این موضوع را یادآوری کرده ام ،  به وزارت خانه رفته ام، طرح داده ام ، پیگیری کرده ام اما تاکنون نتیجه ای نگرفته ام زیرا برای مسوولین شهرستان فایز و  این رویداد مهم اهمیتی ندارد . و تلخ تر آن که در چند سال گذشته جانمان را برای شناسایی گنبد نمکی دشتی گذاشتیم  تا جایی که خیل مشتاقان وگردشگران وکوهنوردان برای بازدید از این پدیده طبیعی سرازیر به شهرستان شد و آن قدر اهمیت پیدا کرد که مسوولین سیاسیش کردند. شهرستان دیر مدعی شد. درگیری بالا گرفت. هر گاه به فرماندار هشدار می دادیم می گفت من با چراغ خاموش حرکت می کنم. اما دیروز یکی ازدوستان کوهنوردم خبر داد که دیر با موافقت محیط زیست استان در حال احداث پاسگاه محیط بانی است و تابلوی کوه نمک جاشک دیر نیز نصب می شود. راستی باید به این مسوولین چه نمره ای داد.؟ کسانی که فقط پستی را اشغال کرده اند و تنها باعث پسرفت دشتی شده اند و اینک کامم تلخ است ...

من با اجنه ارتباط دارم

وجود جن برای انسانها همواره معمایی حل نشدنی بوده است.آیا جن وجود دارد یا خیر؟

در روایات اسلامی بارها به این موضوع اشاره شده که این موجودات حی و حاضر در کنار ما وجود دارند.در قرآن کریم هم آنها را موجوداتی دارای شعور واراده توصیف نموده است که از دید بشر پنهان است.در گذشته این مسئله برای مردم به یک باور تبدیل شده بود و نمونه بارز آن جریان پری وفایز است اما در دنیای امروزی مبدل به افسانه گردیده است.اما هنوز هم کسانی هستند که مدعی ارتباط با اجنه می باشند.مطالب زیر حاصل گفتگو با شخصی است که ادعای ارتباط جسمی محدود و معنوی بسیار با اجنه دارد. البته بنا به ملاحظات واصرار مصاحبه شونده از ذکر نامش و بخش هایی از این گفتگوی طولانی خودداری می شود .

اولین بار که روح یا جن را مشاهده کردید چه خالی به شما دست داد؟

اول باورم نمی شد.نیمه شب بین خواب وبیداری بود، ناگهان دیدم شخصی پایین پایم نشسته. شکل یک مرد بود.چون شناختی نسبت به جن نداشتم احساس می کردم خیالبافی می کنم.

حادثه در کجا اتفاق افتاد و آیا قابل رویت بود ؟

کاملا واضح بود و گویا با ایک انسان برخورد می کردم . لباس هایش رنگ قرمز بود .شکل لباسهای بسکتبالیستها.حتی شماره هم داشت .صورتش سبزه بود .در منزل خودمان خوابیده بودیم .ابتدا تصور کردم یکی از اعضا خانواده روبرویم نشسته اما وقتی بیشتر دقت کردم دیدم غیر عادی است و داشت به سمتم می آمد . من نیم خیز شدم و او وقتی بسیار به من نزدیک شد محو شد.

نترسیدید ؟

آن لحظه پس از رفتن او چون تجربه یا ذهنیتی قبلی نسبت به این موضوع نداشتم بدون هیچ ترسی خوابیدم.

با کسی هم این موضوع را در میان گذاشتید ؟

بله به خانواده این موضوع را توضیح دادم اما آنها می گفتند خیال بافی کردی.آنها معتقد بودند چون در منزل قرآن ، آهن و نمک و ... وجود دارد اجنه نمی آیند. من هم باورم شد که خیالی بیش نبوده اما تا مدت های مدیدی ذهنم را مشغول می کرد تا این که پس از سه سال در پروژه ای با کسی آشنا شدم که در حال تحقیق از جن و اهل اونا بود . بین کار از ترس و روح و جن سخن به میان آمد و من هم واقعه ای که برایم اتفاق افتاده بود تشریح کردم و او با ادله به من تفهیم کرد که جن دیده ام.

پس از اطمینان از این موضوع چه واکنشی نشان دادید؟

تا مدت ها ترس بر من مستولی می شد تا این که نسبت به این موضوع کنجکاو شدم و شروع به تحقیق کردم اما پاسخ ها قانع کننده نبود . حتی داشتم بی خیال می شدم تا این که کابوس های خواهرم شروع شد . خواهرم مدت ها بود که در خواب آرامش نداشت از سر اتفاق با زن سیده ای آشنا شدم و جریان را برایش مطرح کردیم .بی بی با اهل اونا ارتباط داشت و معتقد بود اجنه خوابش را تسخیر کرده اند.

چه تفاوتی بین اهل اونا ( آنها ) با اجنه هست ؟

تفاوتی وجود ندارد . اما در عوام اهل اونا مصطلح می باشد . قدیمی ترها می گفتند از ما بهتران.

خوابهای آشفته خواهرت تا کی ادامه داشت ؟

بی بی برایش دعا نوشت و مشکلش حل شد.

آیا خواهرت به عینه آنها را می دید؟

خیر. او هم خیلی می ترسید . فقط خوابش را محدود می کردند.

چه عواملی باعث کدورت اجنه می شود ؟

قدیمی ها معتقد بودند باید مغرب صلوات فرستاد و موقع ریختن آب سرد یا گرم یا صلوات فرستاده یا اصلا آب نریخت یا در مکانهای تاریک و خرابه بدون ذکر صلوات عبور نکرد .آنها معمولا غروب حضور فیزیکی دارند اما مردم آنها را نمی بینند.

آیا وجود کتابهای مقدس یا آهن الات و ... در منزل تاثیری بر عدم حضورشان دارد ؟

خیر. این ها تاثیر ناچیزی دارد وبه عقیده من انسان باید دلش با خدا و قرآن باشد.من مواقعی که در شرایط بحرانی بودم صلوات می دادم که خیلی تسکین دهنده بود . چون آنها هم از دو قبیله خوب وبد تشکیل می شوند و مثل انسانها وجدان دارند.

شما چگونه آنها را مشاهده می کنید ؟

یکی بستگی به تمرکز روزانه من دارد و دیگر هم بستگی به خود آنها دارد واین حاصل نیرویی است که در برخی انسانها وجود دارد .معمولا افراد ناچیزی از این نیرو برخوردارند.

آنها را در چه شکل وشمایلی می بینید؟

الان به صورت یک نور سفید می بینم.البته بیش تر در آسمان مدام نور سفید می دیدم و این موضوع را خدمت بی بی رساندم .بی بی گفت این نور سفید همان اهل اونا ست. البته آنها از قدرتی برخوردارند که می توانند به هر صورتی در بیایند. اگر داستان جنی که به شکل انسان بود و در حرم امام رضا دانه برای کبوترها می ریخت و کبوترها آن دانه ها را نمی خوردند شنیده باشید متوجه منظورم می شوید . یا بسیار اتفاق ها که در گذشته برای مردم منطقه روی داده حاکی از قدرت آنها می کند . ولی من به شکل نور سفیدی مثل گذر یک شهاب مشاهده می کنم. معمولا هر کس به اندازه ظرفیتش انها را می بیند .

ارتباط روحی وروانی شما با آنها چگونه است ؟

ابتدا باید خودشان بخواهند. معمولا با خواب آغاز می شود . سپس در مراحل بعدی به به صدا می رسد . کمک آنها به من به نحوی است که مرا در جریانات آینده قرار می دهند.

یعنی صدایشان را هم می شنوید ؟

بعضی مواقع صدایشان را هم می شنوم. گاهی تصور می کنم اهل منزل در حال صحبتند اما دقت که می کنم متوجه می شوم آنها مشغول گفتگو هستند.

چه چیز عجیب وخارق العاده ای از آنها دیده اید ؟

یک بار منزل کسی مهمان بودم. شب مقنعه ام را به چوب لباسی آویخته بودم .صبح که برخواستم اثری از مقنعه نبود و هرچه گشتم نیافتم. در غذا هم شریک می شوند . به نحوی که ممکن است مقداری از غذا را بردارند یا اگر از چیزی خوششان بیاید بردارند . اگر چه هیچ وقت کسی به آنها مظنون نمی شود.

آیا صدمه ای هم به شما وارد کرده اند ؟

خیر. این ها عاملی است برای دریافتن بیشتر خدا واین که قدرت اول و آخر از آن ذات باری تعالی است.