شرم فرات
شرم فرات
فرات از دیدن سقا بسی بی تاب می گردد
مگو دریا، که دریا از خجالت آب می گردد
تو را ماه بنی هاشم لقب دادند، یا عباس
رُخت رشک جمال چهره مهتاب می گردد
سکینه منتظر شاید عمو با آب برگردد
که آیا اصغر لب تشنه اش سیراب می گردد؟
علی اصغر شش ماهه عطشان است و بی تاب است
به تیر حرمله آخر ولی در خواب می گردد
حسینش سرور و مولا و یار و مقتدا باشد
که تا آخر به دور خیمه ارباب می گردد
ادب دارد که در آخر «اخا ادرک اخا» گوید
مُبادی، حضرتش بر جمله ی آداب می گردد
حریفش در تمام لشکر دشمن نباشد کس
از این رو او دچار لشکر اعراب می گردد
عمود آهنین وقتی که بر فرقش فرود آمد
سرش همچون شهید شاهد محراب می گردد
کجا دیدی که سقا با لب تشنه کنار آب
فدای رهبرش با جمله اصحاب می گردد؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ ساعت 8:5 توسط حمید شکیبا
|
حمید زارعی(شکیبا) شاعر ،روزنامه نگار و طنز پرداز