در گشاد کار خود، مشکل‌گشایان عاجزند

شانه نتواند گشودن طره‌ی شمشاد را.

سال ۷۶ که سید محمد خاتمی ظهور کرد، بسیاری از هنرمندان و دلسوزان جامعه از جمله من، مجذوب او شدیم. خاتمی را اگرچه تحول خواه می‌دانستیم، اما از جنس «سیاست» به مفهوم «قدرت» نمی‌دیدیم. در آن زمان، همچون «پرویز پرستویی» در فیلم «لیلی با من است»، ناخواسته به خط مقدم و خاکریز سیاست کشانده شدم و برچسب اصلاح‌طلبی بر پیشانی ما زده شد.

از آمدن خاتمی تا دکتر پزشکیان، فعالیت سیاسی من نه برای کسب قدرت و نه برای مال‌اندوزی بود. پس از انتخابات ۸۸ به این اعتقاد رسیدم که بهترین اقدام سیاسی در ایران، تمرکز بر کار فرهنگی است. از سال ۹۴ که به مسئولیت اداره فرهنگ دشتی منصوب شدم، این شعار به هدف اصلی من تبدیل شد.

انتخابات تیر ۱۴۰۳، علی رغم قهر کردن درصد بیشتری از جامعه، با این تفکر که بهترین راه تغییر و اصلاح از مسیر انتخابات می‌گذرد، ستاد دکتر پزشکیان را در دشتی فعال کرده و با انگیزه خیرخواهی برای ایران، چراغی را به سهم خود روشن کردیم.

با انتخاب پزشکیان، خاطراتی از امید و آرزوهای تازه در زندگی سیاسی‌ام زنده شد. حس کردم که شاهد جریان خون تازه‌ای در رگ‌های حکومت هستیم، جریانی که می‌تواند به تحول و بهبود اوضاع منجر شود و پاسخگوی نیازهای روحی مردمی باشد که به انفعال و دلسردی رسیده بودند. این انتخاب نشانه‌ای از امکان تغییر و اصلاحات جدی در عرصه سیاسی کشور بود.

این امید و انگیزه، ما را به ادامه تلاش‌هایمان برای ساختن آینده‌ای بهتر هدایت می‌کرد.

اما تشکیل این دولت، به‌طور طبیعی خوشایند بسیاری نبود و به تدریج بهانه‌گیری‌ها به بحران‌سازی‌های جدی برای دولت تبدیل شد. مدیران منتخب دولت به شکل گسترده‌ای رد صلاحیت شدند و این روند چالش‌های جدی برای تحقق وعده‌ها ایجاد کرد.

از سوی دیگر، بی‌توجهی به حامیان و فعالان ستادها و تلاش برای راضی نگه‌داشتن گروه‌های سیاسی مختلف با شعار وفاق، به‌ویژه در شرایط فشارهای پیدا و پنهان، باعث شد که دولت پزشکیان نتواند وضعیت خوبی برای کشور رقم بزند. این رویکرد، بر توانایی دولت در تحقق برنامه‌ها و آرمان‌هایش تأثیر منفی گذاشت و موجب شد که دستاوردهای مورد انتظار محقق نشوند.

متأسفانه، آنچه از فعالیت سیاسی تاکنون نصیب من شده، رد صلاحیت در دستیابی به هر جایگاهی حتی در بخش صنعت، فاصله گرفتن از فعالیت فرهنگی و بروز استعدادهای شایسته‌ام در زمینه هنر و مهم‌تر، به خطر افتادن معیشتم بوده است. در زندگی من، سیاست دستاوردی نداشته و اکنون در عرصه فعالیت سیاسی به بن‌بست رسیده‌ام.

به گفته بزرگی، هر زمان که یک سیاست‌مدار در جامعه ما خاطرات خود را نوشت و متن آن سرشار از شادمانی، کار و تلاش و خدمت بود و از حذف، طرد، تبعید، حاشیه‌نشینی، ناجوانمردی و بی‌احترامی گله و شکایت نداشت، سیاست‌ورزی عاقبت مثبتی خواهد داشت.

اکنون به این نتیجه رسیده‌ام که از عرصه فعالیت‌های سیاسی کناره‌گیری کنم و سال‌های باقی‌مانده از زندگی‌ام را صرف فعالیت‌های فرهنگی نمایم. با این حال، تعهدی که به حامیان، اعضای ستاد، همراهان و مردم حامی پزشکیان دارم مرا وادار می‌کند که به عنوان یک مطالبه‌گر سیاسی و اجتماعی ادامه دهم و صدای مردم باشم. با این امید که با تکیه بر تجربیات گذشته و همبستگی بیشتر، بتوانیم به سوی آینده‌ای روشن‌تر و بهتر برای مردم حرکت کنیم.