وقتی بیشترین باورها و آیین های شیعیان ایرانی در شهادت امام حسین(ع) و روز عاشورا اختصاص دارد زیارت قبر مطهرش نیز یک ضرورت در باور شان محسوب می شود. در دو دهه اخیر که پیاده روی اربعین با تلاش ها و تبلیغات جمهوری اسلامی تبدیل به یک همایش جهانی شده ایرانیان هرساله با هر نگرشی مشتاق حضور در این آوردگاه مذهبی هستند. در تمام این سال ها نسبت به سفر مخاطره آمیز اربعین مقاومت نشان می دادم.

سال گذشته چند تن از همکاران اصرار زیادی داشتند که هم سفرشان شوم که به بهانه گرما و مشکلات بهداشت همراهی شان نکردم. پس از بازگشت آن چنان از لذات سفر اربعین گفتند که امسال من را هم مشتاق به سفر اربعین کردند.

از سویی حس کنجکاوی این مراسم عظیم نیز اشتیاقم را بیشتر کرد.

با این که به دوستان قول همراهی دادم اما باز دچار تردید و دودلی بودم و بالاخره خودم را مجاب کردم که مشکلات این رویداد را به جان بخرم و سفر اربعین را تجربه کنم. مقدماتی که لازم بود اعم از داروها، ارز، البسه و وسائل بهداشتی و آجیل تهیه کردم و سحرگاه سه شنبه از خورموج حرکت کردم و به دوستان ملحق شدم. عباس حیدری در چغادک انتظارم را می کشید و عبدالصمد دشتی، شاهرخ هوشمند، حسین ریشهری نژاد و سجاد خارستانی از بوشهر در ابتدای جاده بوشهر _گناوه به ما ملحق شدند و با دو خودرو و هر خودرو سه سرنشین حرکت کردیم. نماز صبح در بندر ریگ خواندیم و صبحانه مهمان نصرالله طوفانی همکارمان در ارشاد دیلم بودیم. از آنجا که شب گذشته درگیر برگزاری شبانه ادبی بودم و یک ساعت ونیم بیشتر نخوابیده بودم در طول مسیر گاهی در چرت به سر می بردم. نزدیک هندیجان ماشین حیدری که من و دشتی سرنشین آن بودیم خراب شد که خوشبختانه با تعویض شمعش مشکلش حل شد و به حرکت ادامه دادیم. به آبادان که رسیدیم مرد میان سالی جلویمان گرفت و اصرار داشت به منزلش برویم و نهار بخوریم و استراحتی کنیم و عصر به مرز شلمچه برویم. ناچار بودیم به خاطر مدیریت زمان دست رد به این مهربانی اش بزنیم. از قبل با آقای سلامات رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خرمشهر تماس گرفته بودم و برای گذاشتن خودروها در اداره هماهنگی را انجام داده بودم.هوشمند و دشتی نیز با نگهبان هماهنگ کرده بودند. پیش از ساعت 12 وارد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خرمشهر شدیم و ماشین ها در پارکینگ اداره گذاشتیم. پس از استراحتی کوتاه، خواندن نماز و حمام کردن من و خارستانی و دشتی با اجاره دو تاکسی به مزر شلمچه رفتیم.

تاکسی ها تا حدود سه کیلومتری مرز، مسافران را پیاده می کنند و بقیه مسیر به وسیله اتوبوس های خط واحد، مسافران جابجا می شود. دماسنج تاکسی، هوا را 53 درجه نشان می داد و خورشید نامهربانانه می تابد.

با اعلام باز شدن مرز شاهد هجوم ده ها هزار زائر که اغلب افاغنه هستند به سمت درب ها هستیم. گرما و فشار جمعیت در آن لحظه پشیمانم کرده بود. با دوستان و در نهایت بی حالی زیر موکبی نشستم. مصمم بودم برگردم که مادرم تماس گرفت و دلداری ام داد که سختی ها را تحمل کنم. عباس حیدری لحظاتی بعد تماس گرفت که برای ایرانی ها ورود آسان تر است. مجددا به عزم رفتن به گذرگاه مرزی بلند شدم که دوباره در حلقه جمعیت افاغنه گیر افتادم. ناامید و مستاصل شده بودم و تماس و اصرار ریشهری مانع از برگشتم شد. در گوشه ای که منبع آبی قرار داشت حائل من و جمعیت شد و فضا برایم باز شد و به سمت خروجی راه افتادم. امکانات خروجی ایران از عراق بهتر است. در ایران با دستگاه‌های الکترونیکی وسائل بررسی می شود ولی عراق دستی است. در کنار موکب ها هم تلی از زباله ریخته است. برای حرکت به نجف اشرف دوستان نظرشان بر ون است و قیمت ها هم متفاوت است. چون طاقت گرما ندارم به سایه ای پناه می برم و با اعلان دوستان به سمت ماشین می روم و با مینی بوس به سوی نجف حرکت می کنیم. کرایه هر نفر 13هزار دینار است در حالی که روزهای گذشته 10 هزار دینار بوده است.

حدودساعت سه عصر بود که از مرز شلمچه به سمت نجف حرکت کردیم. مسافران مینی بوس متشکل از گروه ۶نفری ما، مشهدی ها، دو تن از باغ ملک خوزستان و یک گروه بانوان با یک مرد افغانی ساکن اصفهان بودند. صاحب ماشین، سه صندلی را به ظرفیت مینی بوس اضافه کرده بود که بین راه پلیس راه جریمه اش کرد. برای این مسافت طولانی که حدود 460 کیلومتر است اتوبوس اگر کولرش درست باشد وسیله راحت تر و مطمئن تری است.

راننده و کمک راننده فارسی نمی دانستند و سید میان سالی که عراق را نسبتا خوب می شناخت دست و پا شکسته مفهوم را می رساند.
هم زبانی افغانی ها با ما و عدم برقراری ارتباط کلامی ما با عراقی ها با این که هم مذهب ما بودند نشان می داد بیش از یکسانی مذهب، زبان است که ملت ها را به هم نزدیک می کند. بی سبب نیست که بریتانیا وقتی سرزمین هندوستان را به استعمار درآورد تلاش کرد زبان فارسی را در آن جا از بین ببرد. اگر صدام هم فارسی زبان بود خود را بخشی از فرهنگ و تمدن پارس می پنداشت و به فرهنگ عربی وابستگی پیدا نمی کرد.
چند کیلومتر اول مقصد جاده خاکی بود و چون ماشین های عراقی رعایت نمی کردند خاک زیادی بلند می شد. در محدوده استان بصره چاه های متعدد نفت پیدا بود.
شهر بصره که مرکز استان بصره است با جمعیتی تقریبا یک میلیون نفر از نجف پیشرفته تر است. خیابان ها، مغازه ها و خانه ها اعم از نما و دکور شکل قابل قبولی داشتند. چند سال پیش که مهمانی فرانسوی داشتم و پیش از سفر به ایران به مراکش رفته بود در پرسش من درباره تفاوت ایران و مراکش گفت: در مراکش مردم به نمای بیرونی توجه بیشتری دارند و مردم ایران به نمای درونی و به نظر ایرانیان درون گرا هستند. این برون گرایی در بافت و معماری شهر بصره نیز نمود دارد.
رودخانه خروشان اروند از میان شهر می گذرد. پل بزرگی خاتم الانبیاء در بصره ساخته است که نامش نیز پل خانم است.
ظواهر شهر نشان می دهد بصره در مسیر رشد قرار دارد. ماشین ها اغلب آمریکایی بود اما یک تاکسی پراید زرد و یک پراید سفید هم در بصره دیدیم که در َحال رفت و آمد بودند.
از بصره که خارج شدیم تا نزدیک های نجف بیابان خشک قابل مشاهده است.
سید از مداح مشهدی درخواست کرد مداحی کند و مداح که دفترش را پیدا نمی کرد دوستان تقاضا کردند من نوحه بخوانم. ابتدا چاووش خوانی کردم و سپس دو نوحه بوشهری خواندم. مداح مشهدی هم سپس مرثیه خوانی کرد.
نزدیک به اذان مغرب، راننده رادیو عراق را روشن کرد که تلاوت قرآنی به سبک حجازی پخش می کرد. به تلاوت سبک ولحن قاری که در منطقه دشتی نیز مورد استفاده قرار می گیرد و پرهوادار است تا پایان با دقت گوش گرفتم.
در مسیر بصره تا نزدیک نجف به گفته راننده فقط یک موکب وجود دارد. موکب بزرگ پرترددی بود اما رعايت بهداشت ضعیف بود. من شام نخوردم و سه دانه رطب و یک سیب شستم و خوردم. جاده اگر چه اتوبان بود اما رانندگی عراقی ها بی حساب و قانون بود. قبل از نجف موکب ها دائر شده بود و افرادی نیز در حالت پیاده روی اربعین دیده می شدند. حدود 12 به نجف رسیدیم.

سیر مرز شلمچه تا نجف چون چشم انداز زیبایی ندارد و اگر وسیله نقلیه هم مینی بوسی با سرنشین اضافه باشد به شدت خسته ات می کند.

حدود ساعت یک بامداد به شهر نجف اشرف رسیدیم. توقف گاه ماشین، نبش کوچه ای خاکی بود. مسیری در حدود ٧کیلومتر با شیب تندی طی کردیم تا به حرم رسیدیم.

شهر نجف اشرف از روزهای نخستین شکل گیری و حتی در مراحل بعدی توسعه در دهه سوم قرن بیستم، طبق نقشه های شهری و حکومتی که برای ساخت شهرها تعیین می شود، رشد و تکامل نیافته است. از این جهت محدوده های شهر نجف و ساختار شهری آن، دارای نظم و هدف و شکل از پیش مشخص شده ای نیست و مسیرها و میدان ها و بازارها پراکنده و نامنظم، و خانه ها و محله ها درهم فشرده و بی قاعده است.

شخصا دوست داشتم در هتلی تا صبح استراحت کنم. هتل ها جدا از قیمت بالای شان که به ازای هر نفر 50 دلار بود جا هم نداشتند. در مسیر منتهی به حرم نیز موکب یا خانه ای هم نبود که ما را دعوت به استراحت کند. دوست نداشتم با لباس کثیف به حرم بروم. در مرز به خاطر ازدحام جمعیت و لجن آبها شلوار و کفشم شلی بود.

حرم امام علی مملو از جمعیت بود و در صحن وسرای حرم که اغلب مردم ایران بودند دراز کشیده بودند.

حتی راهروهای بخش پله های سرویس بهداشتی هم تعدادی دراز کشیده بودند. قطعا از روی ناچاری بسیاری از مردم در حرم خوابیده بودند. به نحوی که محرم و نامحرم و پاکی و طهارت در این شرایط جلوه ای ندارد.

برخورد خادمین چه در بخش بازرسی و چه در حرم محترمانه است. کیف و کفش هایمان در کنار شاهرخ هوشمند گذاشتیم و برای زیارت به صحن اصلی رفتیم. دوباره بازرسی مان کردند. در صحن گروه‌های مختلف مشغول مرثیه سرایی شعر خوانی و سینه زنی بودند.

حرم امام علی در مقایسه با حرم امام رضا کوچکتر است اما مثل نام بزرگ مولا پر جذبه است.

نیبور جهانگرد غربی که استان بوشهر سفر کرده درباره گنبد حرم امام علی می گوید: هیچ ساختمانی در هیچ جایی از جهان سقفی گران بهاتر و ارزشمندتر از این سقف وجود ندارد.

در دوره ای شعری از میرزا محمود حامدی نیز در سردرب حرم نصب بوده که با تغییر سردرب آن شعر نیز برداشته می شود.

ایوان طلا نیز که 45متر طول و 40 متر ارتفاع دارد از باشکوه ترین ایوان های حرم امام علی است که توسط نادرشاه افشار ساخته شده است.

با تلاش های ریشهری و خارستانی موفق به لمس ضریخ می شوم و سپس در گوشه ای به نماز و دعا مشغول شدم و همه کسانی که التماس دعا کرده بودند را یاد کردم و برای اموات فاتحه و قرآن خواندم.

تا اذان صبح در حرم بودیم ولی هنگام اذان صبح آن چنان شلوغ شد که ترجیح دادیم نماز را در حیاط حرم بخوانیم.

پس از نماز صبح که حدود ۴ونیم بود حرم را ترک کردیم. کوله ها را برداشتیم و پیاده روی مان را آغاز کردیم. در بازار کنار حرم دست فروشان اجناس مختلفی برای فروش عرضه می کردند از جمله هل هندی که صد گرمش ١۵٠ هزار تومان بود.

پیاده روی اربعین پس از "کومه میلا" که هر سه سال یک بار و با جمعیتی ۵٠ میلیونی برگزار می شود بزرگترین تجمع مذهبی جهان است. درباره سابقه پیاده روی اربعین نقل قول های مختلفی وجود دارد. برخی معتقدند سابقه تاریخی فراوانی دارد و به زمان امامان شیعه برمی گردد و طبق قول مشهورتر سابقه این آیین به میانه قرن ١٣ ق برمی گردد و شیخ مرتضی انصاری از سازندگان اصلی آن بوده است و علمایی چون محدث نوری پیاده روی اربعین را گسترش داده اند. با پیاده روی سید محمود شاهرودی که با شاگردانش پیاده به زیارت حرم امام حسین علیه السلام می رفت جریانی جدید شکل گرفت. از اوایل دهه هشتاد شمسی پیاده روی اربعین میلیونی شد و از آغاز دهه نود مراسم پیاده روی اربعین با جمعیتی بین ١۵ تا ٢۵ میلیون نفر برگزار می شود و به یکی از قدرتمندترین نمادهای هم بستگی میان شیعیان تبدیل شده است.
از قدیمی ترین آمارهای پیاده روی اربعین می توان به گزارش روزنامهٔ الاخبار بغداد در ٢٣ صفر ١٣۶۵ ق (٢۶بهمن ١٣٢۴) اشاره کرد که جمعیت شرکت کننده در پیاده روی آن سال را بالغ بر یک میلیون و ۵۴۶ هزار نفر اعلام کرده است.
تعداد مشارکت کنندگان در این آیین سالانه روندی رو به رشد داشته است. در سالیان اخیر به ویژه در زمان حضور داعش، دولت عراق نقش چندانی در امنیت راهپیمایی ها نداشته و بیشتر توسط ایران مدیریت می شد ولی امسال زمام امور در اختیار دولت عراق بود. به گفته مسوولین ایرانی امسال حدود ٢هزار موکب ایرانی در عراق استقرار دارد و گمرک ایران نیز اعلام کرده معادل سی هزار تن مواد غذایی شامل گوشت مرغ، گوشت قرمز، برنج، روغن خوراکی، سیب زمینی، پیاز، آرد، شکر و قند به عراق ارسال شده است و ۴٠٠ تن دارو با ٨٠ آمبولانس از دیگر خدمات انجام شده توسط ایران بوده است.
به نقل از شبکه الغدیر بیش از ١٧ هزار موکب در راه نجف به کربلا به مدت ٢٠ روز به زائران خدمت رسانی می کنند.
نکته قابل توجه در زیارت اربعین ملاک پذیرایی و خدمت فقط زائر حسینی است و تمام افراد فارغ از قومیت، ملیت و مذهب به یکدیگر احترام می گذارند و سعی دارند باری از روی دوش زائران بردارند.
سنگینی کوله پشتی و تاولی که چند روز قبل تر کف پایم زده بود راه رفتن را برایم سخت می کرد ولی نمی خواستم تجربه این اتفاق خاص را از دست بدهم. از ابتدای استقرار موکب ها در نجف دست فروشان با یک صدای ضبط شده و پخش از بلندگو اجناسشان را تبلیغ می کردند. به علت بی خوابی و خستگی راه به شدت محتاج خوردن قهوه بودم که در موکب ها یافت نشد و آن چه بود چای پررنگ عراقی و شیر بود. غذاهایی چون عدسی، لوبیا و حلیم در موکب های اولیه وجود داشت و جلوتر که رفتم در موکبی که بهداشتش قابل تحمل بود نان و تخم مرغ و چای خوردم. از دغدغه هایم قبل از سفر آب آشامیدنی سالم بود که آب معدنی های لیوانی به فراوانی در دسترس بود. شاهرخ هوشمند می گفت سال گذشته آب معدنی هایی که خوردم شمرده ام و تعداد ۶۵٠ لیوان آب مصرف کرده ام.
تا ٩ونیم پیاده روی مان ادامه داشت که یکی از همراهان اعلام کرد موکبی که حمام دارد پیدا کرده ام. بلافاصله به موکب مدنظر رفتیم و حمام کردیم و لباس هایمان را شستیم. البته سرویس های بهداشتی موکب ها محقر و با کیفیت نیست. حتی خبری از مایع دسشویی هم در آن نیست. در این موکب هم قبل از نهار و هم پس از نهار که نان و مرغ سرخ کرده و سیب زمینی بود مسواک زدم. گرمای ۴۵ درجه و آفتاب سوزناک ادامه پیاده روی را سخت می کرد. ترجیح دادیم تا عصر در همان موکب استراحت کنیم. با این که پس از ورود به عراق رومینگ تلفنم را فعال کرده بودم و تماس تلفنی به غیر از دوبار در حد یک دقیقه فقط با مادرم داشتم و فعال کردن گاه گاه نت گوشی اما ١٣٠ هزار تومان هزینه موبایلم شده بود و ترجیح دادم گوشی ام را فعال نکنم. تا ساعت ۴ونیم عصر در آن موکب بودیم و علی رغم کولرهای بزرگ آبی باز هم گرم بود. حدود نیم ساعتی هم برق رفت. باد کولر آبی، مه پاش ها و گرد وخاک حساسیتم را شدید کرده بود. در مسیر پیاده روی برخی موکب ها اقدام به آب پاشی روی زائرین می کنند که هم مسیر را شلی می کرد و هم لباس ها را خیس و سنگین.
در مسیر پیاده روی شاهد اشک ریختن شتری بودیم که دست و پایش را بسته بودند و قرار بود ذبحش کنند.

شبیه سازی اسارت زنان اهل بیت امام حسین(ع) که سوار شتر بودند یا دعوت دختران با اجرای هنرمندانه از زائرین برای استقبال از موکب شان جلوه هایی از پیاده روی در مسیر بود.
علی رغم سابقه بیست ساله راه پیمایی اربعین، دولت عراق تندیس، نماد، شعار یا جلوه های بصری را در مسیر راه پیمایی نصب نکرده بود ولی تصاویر شهید سلیمانی و مهندس مهدی در مسیر به چشم می خورد. بنرهای تبلیغی شرکت کاله و طبیعت بیش از شرکت های عراقی بود.
موکب هایی که غذاهای خاص مثل کوبیده توزیع می کردند شلوغ تر بود و موکبی هم که موز توزیع می‌کرد صف طولانی و درازی داشت. انبوه آشغال بخش زشت پیاده روی است. ریختن آشغال توسط راننده های عراقی و سیگار کشیدن در ماشین یک امر عادی است.
ساعت ۵ ونیم به همراه همکارم عباس حیدری با ماشین ون به سمت کربلا حرکت کردیم. تا عمود ۴۵ با دوستان بودیم. به علت ترافیک سنگین، ماشین به کندی حرکت می کرد. یک خانواده دیری پشت سر ما نشسته بودند که عمود ٨٠٠ پیاده شدند تا ادامه راه را پیاده بروند. حدود ٧ونیم شب به کربلا رسیدیم. از ماشین که به شهر نگاه می کردم حتی کازینو هم وجود داشت.
جایی که ایستگاه پایانی بود تا حرم امام حسین علیه السلام فاصله زیادی داشت و خیابان ها از نقطه دوری مسدود بودند.
شهر به شدت شلوغ بود و امکان برداشتن گام های سریع نبود. هر چه به خیابان های منتهی به حرم نزدیک می شدیم تعداد موکب های پذیرایی هم افزایش می یافت. موکب های عراقی تا اربعین فعالیت می کنند اما امسال بر اساس برنامه ریزی ستاد اربعین، موکب های ایرانی تا ۵ روز پس از اربعین هم فعال هستند.
عراقی ها در پذیرایی از اربعین حسینی سنگ تمام می گذارند، بنابراین گزاف نیست اگر بگویم نیازی به فعالیت دو هزار موکب ایرانی در عراق نیست.

کربلا شلوغی جاده و ترافیک سنگین باعث شد با یک ساعت تاخیر به کربلا برسیم. به علت جمعیت میلیونی زائران از کیلومترها دورتر از حرم خیابان ها مسدود بود و باید کیلومترها پیاده طی می کردیم تا به حرم می رسیدیم. کوله نسبتا سنگین، کمر و گردن درد و پای تاول زده حرکت را دشوار می کرد اما عشق امام حسین از کودکی در نهاد ما شکل گرفته و برایمان حرمش میعادگاه عشق و چشمه فیض است که هر ناتوانی را حتی به سوی خود می کشاند. سیل جمعیت و خیل عاشقانی که به سوی حرم روان بودند قابل شمارش نبود. سمت راست و چپ خیابان موکب بود و در تمام مسیر و تقریبا از همۀ موکب‌ها، نوای مداحی و عزاداری عربی پخش می‌شد که خیلی از آنها ریتم تندی داشتند. موکب های ایرانی هم بودند که به دلیل غذاهای خاص ترشان مثل کوبیده و کباب ترکی و قیمه شلوغ تر بود. از دور گنبد نورانی و زیبای حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام دیده می شد. قرص کامل ماه که رنگ روشن و سرخ تری داشت شب کربلا را زیباتر می کرد. با توجه به تخصیص بودجه سی میلیارد تومانی شهرداری تهران برای اربعین انتظار می رفت در شهر کربلا شاهد نظافت و بهداشت بیشتری باشیم که متاسفانه در کربلا نیز زباله تلنبار شده بود. در موکبی که رطب و خارک گذاشته شده بود وقتی نامشان را پرسیدم یکی از آنها را گنتار معرفی کرد که برایم یادآور گنتار منطقه دشتی بود. مسافت طولانی، گرما و خستگی و شلوغی جمعیت که امکان گام های بلند را از ما می گرفت باعث شد حدود سه ساعت را طی کنیم تا به حرم برسیم. تا حرم بازرسی های متعددی وجود داشت اما در قسمت ورودی حرم بازرسی با دقت بیشتری انجام می گرفت. بین الحرمین مملو از جمعیت بود و اندک فضایی برای نشستن و استراحتی کوتاه وجود نداشت. با همه شور و اشتیاقی که برای دیدن حرم امام حسین داشتم در ازدحام جمعیت و بی نظمی موجود دل خسته شدم. در بخش تحویل کوله ها بلبشویی بود و به سختی کوله ها را تحویل دادم. امکان نزدیک شدن به ضریح وجود نداشت و تنها مکانی که جای خالی پیدا کردیم رواق شرقی بود. به آن جا رفتیم تا نماز بخوانیم. در این صحن همه درازکش بودند و خدمه ها نیز در حین نماز به ما تذکر می دادند که تغییر جا دهیم. فرصتی برای عبادت با طیب خاطر نبود و مثل تشنه ای لب چشمه حرم را ترک کردیم. معماری حرم امام حسین ایرانی است و ایرانیان در طول تاریخ نقش مهمی در نوسازی و تغییرات حرم داشتند. از جمله سلسله‌های صفویان، افشاریان و قاجاریه. آقامحمدخان قاجار دستور نوسازی گنبد و تذهیب را داد و فتحعلی‌شاه هم ویرانی‌های بنا براثر حمله‌ وهابی‌ها را تعمیر کرد. در زمان ناصرالدین‌شاه هم طلاکاری گنبد تجدید شد.در گذشته‌ صحن دارای هفت درب بوده اما در حال حاضرصحن ده درب دارد. همه‌ ضریح‌های حرم امام حسین (ع) ساخته‌ دست هنرمندان ایرانی در دوره‌های مختلف بوده است. آخرین ضریح ساخته‌شده برای این حرم نیز در ایران ساخته شد. این ضریح که با ۱۱۸ کیلوگرم طلا همراه نقره و چوب درخت ساج ساخته شده،مانند ضریح قدیمی است، ولی از نظر ارتفاع کمی بلندتر است و مساحت آن حدود ۳۴ مترمربع و تعداد پنجره‌های آن ۲۰ باب است. در بین الحرمین ۵۶ نخل به تعداد عمر شریف امام حسین (ع) کاشته شده است که در این ایام خادمان رطب و خرماهای نخل ها را چیده و بین زائران تقسیم می کنند. کربلا پیش از واقعه عاشورا نیز خالی از سکنه نبوده و قبل از اسلام قبرستانی برای مسیحیان بوده است. حائر که هم اکنون به بارگاه امام حسین علیه السلام گفته می شود، سرزمینی از دهکده های کهن بابلیان بوده است. سرزمین حائر در مجموعه ای قرار دارد که نام هر یک از آنها بر تمامی مجموعه نیز به کار می رفته و نام و موقعیت برخی از آنها چنین بوده است: حیر، غاضریه، نینوا، نوادیس، کربله، کربلا یا عقربابل. (مجله ارمغان، ١٣٨٨، شماره ٩) در عصر جاهلیت، اعراب در روز عاشورا روزه می گرفتند. تا پیش از واقعه کربلا، عاشورا یکی از روزهای عید رسمی بود که در چنین روزی مردم روزه می‌گرفتند. آنها در این روز لباسهای فاخر می‌پوشیدند و چراغانی و خضاب می‌کردند. (جواد محدثی‌، فرهنگ عاشورا، چ دوم، ص276) پس از آن که حضرت امام در کربلا به شهادت رسید، روز عاشورا میان مردم به روز حزن و اندوه شناخته شد و شیعیان آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند. از این رو به نام عاشورای حسینی شهرت یافت. حدود ١١ ونیم از حرم خارج شدیم و تصمیم گرفتیم عراق را ترک کنیم. مردم کربلا اعم از خدمه تا پلیس فارسی نمی دانستند و برای پیدا کردن نشانی جایگاه ماشین های شلمچه مدتی سردرگم بودیم تا بالاخره متوجه شدیم باید چهارراه شهدا برویم. از طریق تابلوها به آن جا رسیدیم اما ماشین ها، مینی بوس و ون بود و برای شلمچه هم ماشینی نبود و یک ون هم که می رفت سرنشینانش کامل بود.

مدتی بعد پسر نوجوانی که تا حدودی فارسی می دانست گفت باید گاراژ بغداد یا وحید برویم اما ماشینی نبود که تا آن جا برود و یا رانندگان می گفتند گاراژ همین جاست. زن و شوهری هم سراسیمه برای ماشین های شلمچه می گشتند. به عباس حیدری و آنها گفتم باید ترمینال برویم ولی بهتر است اتوبوس ها را تعقیب کنیم تا به ترمینال برسیم و پس از طی کردن مسافتی حدود یک کیلومتر به ترمینال رسیدیم. کربلا علی رغم این که پردرآمدترین شهر مذهبی جهان است اما زیرساخت های شهری ضعیفی دارد و برای یک شهر توریستی با جمعیت یک میلیون نفر داشتن مترو ضروری است. کف ترمینال خاکی بود و نظم درستی هم نداشت. مسافرین، تا پیش از ظهر در نزدیک حرم بلیط تهیه کرده بودند. بلیط یک کاغذ ساده بدون ساعت دقیق حرکت و شماره صندلی بود. زمان حرکت یک بامداد اعلام شده بود اما ساعت ١٢ هم مسافرین بلیط دار سوار می شدند. مهم داشتن بلیط بود. ما با مبلغ بیشتری دو بلیط از زن و مرد عرب خوزستانی گرفتیم و صندلی جلو نشستیم. رفتار راننده هم با مسافرین محترمانه نبود. اتوبوس حدود ١٢ و نیم به سمت مرز شلمچه راه افتاد و ٨صبح به مرز شلمچه رسیدیم و سفری که عصر سه شنبه هفتم شهریور ١۴٠٢ آغاز شد در صبح نهم شهریور به سرانجام رسید.

************

مردی چون لعل بدخشی و دُر درخشی دکتر عبدالصمد دشتی که افصح الزمان، املح البیان، سعد سپهر سرفرازی، اختر برج بی نیازی، صاحب اخلاق رضیه و صفات مرضیه نظر به سابقه درخشان فرهنگی در کسوت وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی دیلم و مدیر کل روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر با رای قاطع دوستان به سرگروهی انتخاب شد تا ایشان هماهنگ کننده باشند. دستوراتش قاطع و نافرمانی از اوامرش غیر ممکن بود. در اولین قدم برای نشان دادن قاطعیت دستور داد نماز صبح در فلکه بندر ریگ به سمت شمال و در خرمشهر نماز ظهر وعصر را کامل بخوانیم. این دکتر خداجوی خداخوی و خداروی فاضل متین و صاحب طبیعت رزین، علمدار شمر کربلا در ریشهر پر بلا، با چوب ۴متری آمده بود که چون ماشین مناسب این چوب بلند نبود حسین ریشهری نژاد دشمن دودمان طاهرین مشهور به شمر ریشهر با دقت و ظرافت چوبش را به اندازه صندوق ماشین پژو یعنی یک متر و سی و سه سانتی متر برید و در صندوق جاسازی کرد. در میان راه دکتر با سحر معجز کلامش کرامات خودش را بیان می کرد و چنان من و عباس حیدری را منقلب کرد که دل از کوبیده و چشم از دیدار یاران شستیم و به کربلا عزیمت کردیم. از کرامات دکتر همین بس که توسط الهام درونی به شکل ناگهانی مخفی می شد و به سیم الهام متصل می شد. پرچم دکتر همه جا بلند بود و به برکت چوب یک متر و سی سانتی اش موکب حمام دار پیدا کردیم. هر چند دکتر پر از فضل و کرامت بود اما بدون برنامه کاروان را حرکت می داد. نه برای ما معلوم بود خوابمان کجاست نه مقصد و مقصودمان. دکتر بر این اعتقاد بود "می کشد الهام ما را سوی خود"