روزی که دوستان پیشنهاد کردند تا ریاست هیئت کوهنوردی را بپذیرم تا شاید بواسطه موقعیت اجتماعی من هیئت شکل بهتری بگیرد با این شرط پذیرفتم که فعالیت من در حد نامی باشد و خودشان هیئت را چرخانده و کارهای اصلی را نیز خودشان انجام دهند وعلی رغم میل باطنی بویژه آن که تخصصی هم در این زمینه نداشتم این مسوولیت را بر عهده  گرفتم اما کم کم متوجه شدم چه مسوولیت سنگینی بر عهده گرفته ام واگر در فرهنگسرا دغدغه مسائل بوجود آمده اخلاقی را داشتم در کوهنوردی دغدغه  ام مسائل جانی بود و لذا وقت زیادی هم صرف رتق وفتق امور هیئت می کردم.تا آن زمان اعضای هیئت کوهنوردی بیشتر کوه گرد بودند وقله های مهمی را فتح نکرده بودند وتقریبا هیئت کوه نوردی نیز از جایگاه مهمی برخو ردار نبود.اما امروز که کارنامه 3 یا 4 ساله را  مرور می کنم از صعود کوهنوردان شهرستان به قله آرارات ودماوند گرفته تا قله های مختلف کشور وصعودهای زمستانه وشرکت در برنامه های کویرنوردی واکتشاف غارهای نمکی وتجهیز هیئت به وسایل سخت افزاری ونرم افزاری وبرگزاری همایش چند هزار نفری کوه پیمایی وصدها نفری کوهنوردی وفعالیت های علمی اعضا ، هیئت کوه نوردی را هیئتی پویا کرده است ، اما دستاورد مهم کوه نوردی برای من آشنایی با کوه نوردانی با فضیلت در نقاط مختلف ایران بوده است که این ورزش را برای من مقدس نموده است.ورزش کوه نوردی تنها ورزشی است که کمیته انضباطی ندارد ومنشور اخلاقی برایش نمی نویسند.زیرا کوه نوردان روحی بزرگ دارند وغالب آن ها به معنی واقعی انسان هستند وبرخوردار از فضایل اخلاقی و غالب آنها وبویژه  مجربین این ورزش همه عارف وعاشقند و در مسیر کمال گام می نهند و پیش از این که  قله های چند هزار متری را فتح کنند انسانیت را فتح کرده اند.در سال گذشته با گروه شریف کوه نوردی آزادگان مشهد آشنا شدم که برای بازدید از کوه نمک به خورموج آمده بودند وهر کدام از آن ها کوهی تجربه بودند ودر این میان فرهاد کامرانی به عنوان سرپرست گروه  ، دنیایش خالی از ریا و جهانش سرشار از معرفت بود.  مردی عاشق و دلسوز طبیعت و کوه که محیط طبیعی ایران  را چون کف دست       می شناخت و ازهر نقطه ناشناخته ای که آگاهی می یافت در جستجوی آن می کاوید و می پویید  وطی طریق می کرد تا آن جا را ببیند وزیبایی کوه نمک نیز مسافت چند هزار کیلومتری را برایش ساده کرده بود تا از نزدیک مشاهده کند.یکی دو روز مهمان ما بود با 3 نفر از دیگر دوستانش که اعضای گروهشان بودند  وافتخار آشنایی من با این بزرگ مرد در زمستان گذشته آغاز شد.البته ما برای ایشان کاری نکردیم جز این که همراهی باشیم و راهنما اما از چشمه معرفتش جرعه ای نوشیدیم. مدتی بعد نیز خواهران محترم ایشان که بحق چون خودش شخصیتی بزرگ دارند و سخت کوش و دلاورند مهمان شهر ما شدند وجاذبه کوه نمک آن ها را نیز با تمام سختی های راه به دیار ما کشاند و یکی دوروزی که آنها به همراه تعدادی از بانوان گروهشان در منطقه بودند سعادتی نصیب ما شد تا در پیشگاه منش ورفتارشان تلمذی کنیم.مسافرت به مشهد به همراه اعضای گروه بهانه ای شد تا دیگر بار آقای کامرانی را زیارت کنیم ومکررا برای خودش وخانواده وخواهرانش مزاحمت ایجاد کنیم  وپیش از حرکت ما ایشان با تلاش آقای کارخانه چی شوهر خواهرش شیرین خانم محل اسقرار ما  را که مکانی مناسب ونزدیک حرم بود مهیا کرده بود.سفر ما از 25 مرداد آغاز شد وبرای رفتن مسیر یزد را انتخاب کردیم . شب را در خرانق اتراق کردیم.روز دوم در شهر بشرویه لحظاتی میهمان آقای کرمانی زاده از کوهنوردان این شهر بودیم.جوان با سخاوتی که مزرعه خربزه داشت و مینی باس ما را پرا از خربزه کرد .میوه ای که من به شدت به آن حساسیت دارم.در مشهد به لطف آقای کامرانی بچه ها تجربیات جدیدی را کسب کردند وبه نقاطی رفتند که برایشان تازگی داشت.روز اول از شهر طرقبه بازدید کردیم .شهری با صنایع دستی زیبا ولبنیاتی مشهور.سپس به منطقه زیبای جاغرق رفتیم ودر رستوران شاندیز آن جا مهمان آقای کامرانی شدیم و ایشان ما را نمک گیر کرد.در ادامه به سد چالی دره رفتیم که مکانی تفریحی بود ودر کنار این سد دریاچه قرار داشت وقایق سواری وماهی گیری نیز وجود داشت.روز دوم هم مجددا مزاحمت برای جناب کامرانی ایجاد کردیم وبرنامه ما صعود به قله زُشک بود.حرکت ما از خوابگاه با تاخیر آغاز شد و پس از توقفی کوتاه در شاندیز به روستای زشک رسیدیم.روستایی با طبیعتی شگفت انگیز وسرشار از باغ های میوه وآب روان وشیرین وبرخوردار از هوایی مطبوع.مسافت چند کیلومتری طی کردیم تا به بارگاه اصلی که باغ وچشمه ای بود رسیدیم وتعدادی احساس کردند که توانایی صعود به قله را ندارند،اما سایرین به همراه آقای کامرانی وخواهرانش وآقای ایلیان به سمت قله حرکت کردند.نظر به این که تیم تا ساعت 2 نیامد من به همراه آقای کاشفی آشپز گروه به پایین حرکت کردیم تا حداقل نهار را آماده کرده باشیم.البته مدت زمانی از رسیدن ما به کنار ماشین نگذشته بود که آنها با کامیون آمدند.نهار جوجه کباب بود که کار اصلی کبابش را آقای کامرانی و آقای ایلیان انجام دادند.پس از خوردن نهار که تقریبا عصر بود به باغ وحش رفتیم.شب میهمان خانواده دوست محدث بودیم هرچند خسته و خواب آلوده بودم و مقداری کسالت هم داشتم اما تا تا پاسی از شب منزلشان نشستیم.صبح پنج شنبه را بچه ها آزاد گذاشتیم تا بازار وحرم بروند .پس از خوردن نهار مشهد را ترک کردیم تا از مسیر شمال برگردیم.آقای کامرانی روز گذشته اش با دوستش آقای چنگیزی هماهنگ کرده بود وایشان در گرگان محل اسکان ما را آماده کرده بود.آقای کامرانی برای تشویق بچه هایی که به قله صعود کرده بودند هدایایی گرفته بود که لحظه آخر به آنها اهدا کرد و شرمندگی ما را صد چندان کرد.شب به گرگان رسیدیم و آقای چنگیزی با رویی گشاده ما را به حضور پذیرفت.صبح نیز به عنوان راهنما با ما آمد و از نهار خوران ، النگدره و روستای زیارت که بسیار با صفا و تماشایی بود بازدید کردیم و با رخصت ورفع زحمت از آقای چنگیزی حرکت را ادامه دادیم.ظهر در ساری و شب اقامت در تهران  وروز بعد در قم و شبش در شهرضا و از مسیر یاسوج برگشت را ادامه دادیم و غروب روز یک شنبه به خورموج رسیدیم.اما در این برنامه از آقای کارمانی درس های دیگری هم گرفتیم.هر چند جذب افراد به ورزش کوهنوردی در اولویت باید باشد اما پرورش روح و اخلاق انسانی یک کوه نورد هم باید در اولویت قرار بگیرد.اگر چه در سال های اخیر تغییر تفکرات عمیقی  در برخی از این کوه نوردان بوجود آوردیم اما باید اخلاق را سرلوحه کار قرار دهیم.با دوستم کریم موسوی در طول سفر هم عقیده بودیم که نیاز است بیشتر به کیفیت نظر داشته باشیم تا کمیت.خواه ناخواه مجبوریم ریزش در گروه داشته باشیم و کسانی را جذب کنیم که اخلاق را زیر پا نگذارند واین درس بزرگی بود که از آقای کامرانی در زمینه کوه و کوه نوردی یاد گرفتم. وجود گروهی با افرادی که متعهد به مسائل اخلاقی و تفکر حرفه ای کوه نوردی باشند می تواند هیئتی منسجم تر و پویا تر را شکل دهد.