در طول تاریخ بسیار مردانی بود ه اند که به واسطه روح بزرگشان حتی زمامداران نیز زانوی ادب در پیشگاهشان زده اند. کسانی چون ابوالحسن خرقانی عارف بزرگی که در عین  سادگی همه را مسحور خود کرده بود و دیدارسلطان محمود غزنوی و عزم سلطان برای دیدار او ثبت تاریخ است. اما در عصری که تکنولوژی دل ها را تسخیر کرده است هر چند به ندرت اما عالمان عارف مسلکی هستند که اهل فضل وعلم و ادب و دیانت و سیاست را مجذوب و مرید خود کرده اند.
آیت الله حاج میرزا احمد دشتی نجفی که عوام حاج میرزا احمد گنخکی نیزصدایش می زنند یکی از این نوادر روزگار است که بوستان علم ،خورشیدفقاهت،باغ عرفان،دریای زهد وتقوا،آفتاب یقین،قبله دل ها،گلشن متانت،سرو ستان ادب و تواضع و محراب عبادت و سلاله خوبی هاست  که  شیفتگان زیادی از اقصی نقاط استان و حتی استان های مجاور به دیدارش می شتابند و حقا که وی آب حیاتی در دل سوزان کویر است.

آیت الله دشتی فراتر از آن است که در مراتب علمیش بتوان او را کشف کرد.انسانی است بی آلایش و کم پیرایش با خلوصی خاص و بی تعلقی ویژه .کسانی که او را می شناسند اذعان دارند که مهمترین ویژگی شخصیت اخلاقی او خلوص و تقوای اوست.

تقوا چیست : به گفته استاد علامه جعفری تقوا یعنی صیانت ذات از رها شدن در

امواج غفلت ها وناهشیاری ها وخود پرستی ها...من انسانی آدمیان در نتیجه تقوا به مقامی می رسد که شایستگی مجاورت با خدا را بدست می آورد. عظمت این مقام را با این مفاهیم دنیوی به هیچ وجه نمی توان تصور نمود.تاریخ بشر به علاوه ی وجود نازنین انبیا وائمه بزرگوار  و وارستگان متخلق به خلق الله در این مسیر نسبتا فراوان دیده است.اخلاص عبارت است از مطلوب ذاتی تلقی شدن حقیقی که با وصول به آن یا برقرار کردن رابطه با آن عالی ترین استعداد انسانی به فعلیت می رسد و جوهر اعلای انسانی را بارور می سازد... انسان های موفق به اخلاص و حقایق عالی انسانی مانند عدالت وعلم از آن جهت که نشان دهنده واقعیات است و آزادی که آدمی را می تواند به مرحله اعلای اختیار ( گرایش به خیرات و کمالات و انتخاب آن ها ) برساند ، ازبهترین صفات انسانی مانند مالکیت بر خود  و گذشت از خواسته ها وپدیده های حیوانی ، وفا ، صدق ، نجابت و طهارت درونی برخوردار می باشند و تقوا و اخلاص دو حقیقت با عظمتی است که در وجود شیخ از حال به مقام رسیده و ایشان از اخلاص تا تقوا چه منازل که طی نکرده است.آیت الله دشتی  تار وپود وجودش با اخلاص تنیده شده واخلاص باطن به او صفا و نورانیت بخشیده وصفای درون از او شخصیتی محبوب خاص و عام ساخته است.اخلاص وتقوا او را از دنیا طلبی بازداشته و در تمام عمربا برکت خود هیچ گاه به دنبال مطامع دنیوی نرفته است و حضرت ایشان از مصادیق بارز عالمون عاملون هستند که حرف وعملشان تا حدود زیادی مطابق بلکه موید یکدیگر است واین ویژگی اخلاقی باعث شده تا وقتی پیشنهاد مرجعیت عالم تشیع پیش از آیت الله خویی به وی شود نپذیرد و معتقد بوده بهتر است انسان گمنام بماند که گمنامی هیچ گاه از عظمت آدمی نمی کاهد.

اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند     به نظر آینه داران دل حیران خودند

پای رغبت نگذارند به دامان بهشت         همه در سیر گلستان ز گریبان خودند

جگر تشنه به سرچشمه حیوان نرسند       این سکندر منشان چشمه حیوان خودند

چشم چون لاله به خون جگر خود دارند    میزبان خود و مهمان سر خوان خودند

در ته توده خاکستر هستی چون برق       گرم روشنگری آینه جان خودند

فرصت دیدن عیب وهنر خلق کجاست      که به صد چشم شب و روز نگهبان خودند

از خدا رنج خود وراحت مردم طلبند           مرهم زخم کسان داغ نمایان خودند

عشوه خرمن گل را بجوی نستانند            غنچه خسبان ریاضت گل دامان خودند...

خاطر جمع ز این قوم طلب کن صائب       که پریشان شده فکر پریشان خودند

روز جمعه 4 دی ماه 1388 که مصادف با هشتم محرم الحرام 1431 ه.ق است مرکب ها رازین کرده ایم تا به
همراه مدیر کل محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر جناب آقای شفیعی و آقای بهنام رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دشتی وآقایان غلامیان وذاکری دو تن از همکاران در شهر شنبه به دیدار آقا نائل شویم و به راستی این چه رازیست که آقا خاص و عام را شیدای خود کرده و کمند محبتش را با آن شدت و غلظت چه کسی به اندرونشان نهاده است. اما آن چه عیان است  پای اکسیری به نام عشق در میان است که این گونه بسیاری را گرفتار معمایی بی شرح و بیان کرده است .
حضرت آقا هر چند اقامت گاه اصلی اش روستای گنخک در مجاورشهر کاکی است اما به خاطرضعف و بیماری و ناتوانی که به دلیل کهولت سن به آن دچار است منزل فرزندش را مناسب تر تشخیص داده و در شنبه رحل اقامت گزیده است و خاک شنبه باید به خود ببالد که حامل قدم ها ی این سالک راه خداست و انسانهای رشد یافته با اندیشه های پاک و رفتار و گفتار و کردار و با شخصیت و صفات و رفتار بسیار عالی و با عظمتی که از خود نشان می دهند به قدری از ماده و مادیات پرستی فاصله می گیرند و به قدری شرف و ارزش می یابندکه چهره عالم را برای ما دگرگون نموده و اثبات می کنند
که جهان طبیعی قدرت به جریان انداختن چنین اشخاصی را دارد.
حسینیه شنبه این روزها میزبان خیل مشتاقانی است که بی صبرانه آرزوی دیدار حضرت را دارند.
تعدادی ازبستگان آقاحضور دارند و برخی نیزبا افتخار سالیان سال است که خادم حسینیه و حضرت آقا هستند.
کسانی که با انگیزه ای جدی و اشتیاقی بی نظیر به صف خوشه چینان خرمن پر گل اندیشه های جهان شناختی و معرفتی آقا پیو سته اندتا عطش
سوزان درو نشان را برطرف ساخته و آرام گیرند ونام آقا برایشان حلاوتی شورانگیز است .
اقای شفیعی باب صحبت را باز می کند واز دیدارش در قم با آقا خاطراتی بیان می کند.«حضرت آیت الله پس از چندین سال تدریس در حوزه علمیه نجف در سال 1350یا 1351 ه.ش که رژیم بعثی احمد حسن البکر بنا به دلایل سیاسی و اختلاف با دولت ایران ، ایرانیان و علمای مقیم عراق را اخراج کرد ایشان نیز به ایران آمد و بعد از یک ماه توقف در آبادان به قم رفت وبه تدریس در حوزه علمیه قم پرداخت و مدرسه ای به نام ولی عصر نیز در قم دایر نمود که هم اکنون زیر نظر شورای حوزه می باشد و فرزندان بزرگوار ایشان مدیریت و تولیت آن را به عهده دارند .این مدرسه دارای 80 حجره است و طلاب زیادی به خصوص مستمندان در آن مشغول کسب علوم دینی هستند.»*

آیت الله دشتی هر چند زادگاهش روستای گنخک دشتی است و سال های اخیر نیز  اغلب در زادگاهش سپری کرده اما از نوجوانی تا میان سالی را غالبا در غربت وهجرت گذرانده است و همه بزرگان شیفته علم ومعرفت بخشی یا حتی تمام عمر خود را در سفر بوده اند. هجرت و خانه به دوشی برای مرد معرفت یک پدیده عادی است. این هجرت و دور شدن از دیار و شوق آموختن و علم را بر غم غربت ترجیح دادن ، مقدمه رفعت فکر و سیالیت ذهن است. پای بند نشدن به دیار وخانه و کاشانه و گسستن بندهایی که فرد را با محیط و زادگاه و خانواده پیوند می دهند.

نوه خوش روی آقا از کسالت ناگهانی حضرت می گوید که شب گذشته عارض شده و امیدواری ما برای دیدن آقا کمرنگ می شود . وی ادامه می دهد علی رغم ناتوانی جسمی حتی هنوز مستحبات آقا نیز ترک نشده و عباداتش را با وسواس خاصی انجام می دهد.آری آنان که کلام الهی لوح جانشان را آراسته هنگام اجرای فرمان سر از پا نمی شناند. مجنونی تمام عیارند و آن که از بام کوثر ولایت نوشیده و گوش جانش پیام عشق الهی را شنیده خمار باده عرفان است و مست دیدار جانان . نماز اول وقت و مراقبت وخلوص هنگام نماز از صفات بارز حضرت است. اما خوش خلقی ، مهربانی ، عطوفت ، متانت ، صبر ، ایثار ، عدالت ، محبت ، درس آموزی ، نیک نگری ،ذره پروری ،تحمل ، ظرفیت ، خدمت وکمک به عبادالله ، مهمان نوازی ، سخاوت ، نشاط دائمی ، قاطعیت و چندین صفت و نمود بارز انسانی از ویژگی های متعین وهمیشگی آن وجود شریف و جامع بوده و هست که آن ها را بیش از هر کس دیگری اعضای خانواده مشاهده کرده اند و در طول چند ده سال زندگی زیر سایه پر برکت او به نظاره شگفتی های و زیبایی های پر رمز و راز و شناخته و ناشناخته اخلاق ملکوتی وی نشسته اند. در همسر داری وبرخورد با همسر نقل می کنند که حضرت در قم گاهی ظهر که از مدرسه باز می گشتند شخصا به پخت وپز می پرداختند و خود نهار را آماده می کردند وسپس بانو را دعوت به تناول غذا میکردند. درد هه 40 شمسی که حضرت از نجف به دشتی مراجعت می کردند ابتدا در خورموج و در منزل سید مرتضی رضوانی سکنی می گزیدند  ومجالس مهم علمی با شخصیتهای علمی خورموج هم چون میرزا محمودحامدی ، شفیق شهریاری ،سید علی اکبر بهزادی ، سید مصطفی بهزادی و... داشتند وحاج علی مرادی شاعر محلی سرایی که آقا علاقه فراوانی به شعر محلی جنگ خندق ایشان دارند نقل می کند که در این مجلس آیت الله دشتی بحثی را باز کرده بود با عنوان اثبات وجود واجب الوجوب و از جهات فلسفی به اثبات وحدانیت خدا می پرداخت که توضیحاتش برای مستمعین درس مهم خداشناسی بود.  آقا حسین می افزاید به تازگی مجددا کتاب شرحی بر لمعه ( روضه البهیه) نوشته آیت الله دشتی در 5 جلد چاپ کرده اند که البته یک نسخه نیز به آقای شفیعی اهدا می شود.نوه پسری آقا سن معظم له را 108 سال ذکر می کند واضافه می کند پدر بزرگش جنگ رییس علی را به خوبی به خاطر دارد.آقای شفیعی نیز معتقد است آیت الله العظمی حاج میرزا احمد دشتی پیرترین فقیه جهان اسلام است.
هم چنین بستگان آقا نسبت به درج فامیل دقیق ایشان در بنرهای تبلیغاتی وآگهی تلویزیونی جهت مراسم بزرگداشت حضرت گلایه مندند ونظر به این که دشتی نجفی فامیل دقیق آقاست ودشتی گنخکی یا گنخکی نوشته شده درخواست اصلاحیه دارند. نوه آقا سپس به اندرونی می رود تا از شرایط جسمی آقا آگاه شود وپس از دقایقی رخصت را از آقا گرفته است تا لحظات کوتاهی محضر حضرت شرفیاب شویم.
افتخار دست بوسی آقا را پیدا می کنیم وحضرت با متانتی تمام روی فرشی نشسته وبر متکایی تکیه زده و مثل همیشه بر منبر دل ها خیمه زده و هدایت پخش می کند ومشت مشت ایمان ارزانی

می دارد و گویا ملکی در صورت انسان نشسته است. در کنار ایشان انسان به نفس حیات پی می برد و می فهمد جهان جای مسامحه نیست ونباید غفلت کرد. هم نشینی با آقا انسان را به هدف آفرینش آشنا می کند.حضرت ما را دعا می کند و توصیه می کند به انجام اعمال دینی واز بی دوامی دنیا سخن می گوید.
از این دیدار بهجت زاید الوصفی به ما دست می دهد و مریدانگی و شوریدگی ما را بیش تر می کند تا احساسی به نام شعف روحانی را در کوچه پس کوچه های جانمان تجربه کنیم     .

* تاریخ تحولات اجتماعی سیاسی دشتی نوشته حبیب الله سعید نیا

گفتگو با حاج علی مرادی