امروز با ارسال پیامک های دوستان یادم آمد که روز شعر است. هرچند موافق نبوده ونیستم که روز ملی شعر زادروز شهریار باشد در حالیکه حافظ وفردوسی ومولوی و خیام و سعدی را داریم.اما به این بهانه گذشته را ورق زدم وشعری را که نیمی از آن هم گم شده یافتم تا در روز شعر تقدیم شاعران وشعر دوستان کنم.

شعر آهنگ غریب دل من

دیر گاهیست که لبخند به رویم نزدی

دیرگاهیست که از پنجره چشمانم

افق امیدی پیدا نیست

شعر من

چشمه باور من خشکیده

مدتی هست که از بام خیالم تنها

ابر غم می بارد

شعر من

یادت هست

ابتدا از چه سخن می گفتیم

از سحرگاه نسیم

از شمیم باران

از غزل خوانی گل

از تماشای بهار

شعر اما امروز

خاطر هر دو مکدر شده است

شعر باید سخن از قامت خم شده هم گوییم

شعر ای سبز سکوت

من در این تنهایی

من در این دربدری

به چه دیوار بلندی که مباد تکیه کنم

شعر ای قمری آشفته من

هست شب ها شب یاس

وسحر در خواب است

شعر انگار که در ذهن مشوش گر من

واژه ها ییلاقند

شعر شاید امروز

من وتو آینه دق شده ایم

شعر امروز خزانی تو خزان