اسیر دشنه دردم که بی معین شده ام

 

برای غربت چشمم سحر نشین شده ام

 

دوباره در حرم سرخ عاشقانه دل

 

خراب جاذبه عشق آتشین شده ام

 

دوباره شعله آهم نمی کند فریاد

 

اگر چه آفت یاران هم نشین شده ام

 

بیا مرا به غزلگاه اشک دعوت کن

 

چرا که در شب میلاد خود حزین شده ام