نیلوفر مرگی در اندامم شکوفاست

چشمان پاییزیم باغ زرد غم هاست

طومار عمرم خط به خطش درد دارد

از چهره ام این رنج ها آری هویداست

فریاد از این شهر بی آیینه فریاد

شهری که در بی همزبانی سخت رسواست

شهری که شهر اشک وبغض وشهر اندوهست

شهری که دل تنگت کند این جاست این جاست

این جا من وهر روز زخمم بی حساب است

هر روز من قلب الاسد شبهام یلداست

*************

زخمیست دلم کمی دوا می خواهم

در بند غمم تیر رها می خواهم

گمگشته راه عشق هستم ای وای

ای بی خبران خدا خدا می خواهم

 

 لبخند برای دیدنت کافی نیست

بوسیدن ولب گزیدنت کافی نیست

ای عشق بگو چه سهم دارم از تو

چون ناز تو را کشیدنت کافی نیست

 

جنگل نفسی ندارد ومزرعه کال

پاییز وبهار او شود بی خط وخال

از گیسوی موج تو خزر می غرد

از سبزه ی روی توست سبز است شمال