دوستت دارم ایران
ندارم دوستت ایران
اگر چه سرزمین شیر مردان ودلیرانی
اگر چه زادگاه نیک انسانهای دورانی
و حافظ از تو
فردوسی وسعدی از تو می باشد
و رستم از تو آرش از تو
کورش مرد عادل از تو می باشد
و اما من
ندارم دوستت ایران
که امروزت تهی از آرش ودست کمانگیرش
تهی از کورش و عدل جهانگیرش
بگو ایران
چرا از کوههای سربلندت
آفتاب مهربانی بر نمی خیزد
چرا پیک امیدی سوی ما امیدوارانه نمی آید
و اندوه از نگاه خلق می بارد
وخلق مرده دل خاموش خاموش است
چرا در آسمانت
کرکسان در حال پروازند
و رود وچشمه هایت تشنه آبند
و رویت سرد و پاییزیست
و یادآر
گامهای استواری را
که سوی نیستی رفتند
و چه آزاد مردانی
که در بند تو جان دادند
وچه آزاد مردانی
که در بندند
چه کودکها که بی مادر
چه مادرها که بی همسر
چه بسیار عاشقانی را
که در شهر فراموشی دل مردند
و ای ایران
کسی خواهد رسید
تا پرچم سرخ و سفید و سبز رنگ سرفرازی تو
بر بام جهان
مردانه اندازد
ندارم دوستت ایران
و اما دوست دارم
جـــــــــــــــــاودان باشی !؟
حمید زارعی(شکیبا) شاعر ،روزنامه نگار و طنز پرداز