شهر بی کوچه- حمید زارعی

گزارشی از زلزله شنبه

آرامش واژه زیبایی است که انسان زندگی اش را بر پایه آن بنیان می نهد.اما بسیاری وقت ها طبیعت با بی رحمی این آرامش را از انسان می گیرد و وقتی زلزله اتفاق می افتد چقدر بی تابی وناآرامی برای انسان بوجود می آورد.

شهر شنبه در 60 کیلومتری خورموج مرکز شهرستان دشتی و140 کیلومتری بوشهر تا ساعت 16:22 سه شنبه 20 فروردین 1392 شهری آرام بود که کودکان به جست وخیز ومردم به تکاپو مشغول بودند وآسیاب این شهر سرزنده وقلعه داراب خان استوار ایستاده بود اما زلزله ای با مقیاس 3/6 ریشتر این شهر را تبدیل به ویرانه ای کرد تا آرامش این شهر به هم بریزد و زندگی در آن غیر عادی شود.

شنبه این شهر آباد براثر زلزله ویرانه شد و زلزله گریبان شنبه را چاک کرد و دهها کودک و پیر وجوان زیر آوارها جان باختند تا تمام شهر سوگوار باشند وآوارگی وبی خانمانی یادگار زلزله برای مردم شنبه باشد.

شنبه بی صدا شد اما آژیرهای مرگ به صدا درآمد . لبخند از روی لب ها پرگرفت و شیون واشک وگریه جایگزین شادی ها گردید. شهر به یکباره ولوله شد و خشم طبیعت شنبه را نابود کرد.

شهر بی کوچه شهر بی دیوار

حادثه تکرار در تکرار

هر طرف آژیر و مرگ ودرد

هر طرف ویرانی و آوار

دل شکسته مادری غمگین

پاشکسته کودکی تب دار

روی دوش شهر می بینم

گریه های هق هق بسیار

دست های مرگ پیچیده

دور نخلستانیان انگار

چشم های ماه در خواب است

تا نبیند این شب خون بار

گل نشسته کشتی امید

غم گرفته شنبه را این بار

عصر سه شنبه 20 فروردین در حالی که از شدت بیماری بی حال افتاده بودم ناگاه با لرزش مهیب خانه بلند شدم . پس از لحظاتی که آرام گرفتیم سراغ فامیل از بوشهر تا سایر نقاط استان گرفتیم و متعاقبن سایر فامیل ودوستان هم به ما زنگ می زدند تا این که یکی از دوستان خبر داد عمق فاجعه شنبه بوده که شهر را ویران کرده است. با دوست فیلم سازم سید کریم موسوی تماس گرفتم و به همراه جعفر عبدالشاهی به سمت شنبه راه افتادیم.جاده شلوغ و پرترافیک بود و تنگی جاده معطلی را بیشتر می کرد.وقتی شنبه رسیدیم آن چه می دیدم باور نکردنی بود. شنبه شهری شده بود بی کوچه و دیوار با ریزش آوار. سراغ دوستان شنبه ای را می گرفتیم و چون تلفن ها هم قطع بود و هر کسی درگیر داغ خودش بود بعضی از دوستان از جمله ابراهیم ابراهیمی معلم هنرمند وفعال فرهنگی این شهر که چند روز پیش نیز مهمانش بودیم پیدا نمی کردیم. در ادامه کاظم عارف شاعر را دیدیم که جسدی را به خورموج برده بود و از وضعیت خانه خودش بی خبر بود.با هم به خانه اش رفتیم وخانه که تازه ساز وشناژی هم بود شدیدا آسیب دیده بود و وسایلش نیز از تلویزیون وکامپیوتر ویخچال وفریزر وکمد وغیره آسیب دیده بود.

سایر خانه ها هم وضعیت بهتری نداشت .خانه های سنگ وگچی و بلوکی که کامل ریخته بود و خانه های شناژی هم ترک های بدی دیده بودند و قابل زندگی نبودند. برخی به دنبال گمشده هایشان می گشتند و پیرمردی را دیدم که سراسیمه و با التهاب می گفت حاج علی پدر شهید بازدار گم شده .مردی که بعدن مشخص شد در حین نجات زنش فوت می کند. بی برقی نیز بر شدت التهاب و وحشت می افزود.نیروهای امداد وبسیج وارد شهر شده بودند و یکی از بسیجیان به مردم هشدار می داد مواظب وسایلشان باشند وغریبه ها را راه ندهند چون دزد وارد شهر شده و گویا آن شب سه خانه را هم دزد زده بود و یک کامیون هم بز بار کرده بود که پلیس دستگیرشان کرده بود.

تخمین مردم از کشته ها بیش از 70 نفر وهزاران زخمی بود و از هر سو آمبولانس وارد می شد .صدای آژیر وهمهمه شهر را مثل یک شهر جنگ زده کرده بود.تاپاسی از شب به گشت و تهیه گزارش وعکس وفیلم مشغول بودیم وگاهی هم به عنوان امدادگر عمل می کردیم و با شدت بدحالی من از کریم خواستم برگردیم.صبح روز بعد با موسوی وکاشفی و مهدی شیخیانی بعد از تهیه مقداری آب ونان و خوراکی برای چندخانواده زلزله زده به سمت شنبه راه افتادیم.اما وقتی روستای چاهگاه رسیدیم شگفت زده شدیم.این روستا براثر زلزله 3/5 ریشتری صبح تخریب شده بود ولی از آن جا که مردم بیرون خابیده بودند تلفات جانی اتفاق نیفتاده بود و روستای بعدی یعنی حاج احمدی نیز 100 درصد تخریب شده بود.

در آن روز پی در پی زلزله می آمد و هر بار باعث تخریب بیشتر خانه ها می شد ودر یکی از زلزله ها کریم داخل خانه ای مشغول فیلم برداری بود که خدا رحم کرد اتفاقی نیفتاد.با این زلزله ها گردوخاک زیادی از کوه های اطراف بلند می شد و دعا می کردیم در آن لحظه کسی در این کوهها نباشد.

شنبه روز بعد از زلزله کاملن تغییر کرده بود. نیروهای مختلف امدادی وارد شهر شده بودند و مدیریت شهر نیز دست مسوول ستاد بحران استان عبداللهی افتاده بود که کسی از مدیریتش راضی نبود و صدای همه در آمده بود و ناچاراستاندار بعد از چند روز مدیریت شنبه را به فرماندار کنگان سپرد.

با مردم وارد گفت گو شدیم و غالبن از توزیع بد اقلام خوراکی وبهداشتی گلیه مند بودند. کسی به نام خاکی می گفت: در شرایط سختی به سر می بریم وبدون مواد غذایی وپتو سر کرده ایم.

مهرزاد فهیمی که عمویش از دست داده بود میگفت: خانه هایمان صاف شده و امنیت هم نداریم.از دیروز تا حالا نخوابیده ایم و تشویش داریم.در چادر از گرما نمی شود خوابید ولباس هم نداریم و نیاز به رسیدگی داریم.

ابول نوذری نیز اذعان داشت: موقع زلزله هراسان به سمت بچه ها رفتم وسعی کردم آنها را نجات بدهم وهر چند مقداری زخمی هستند اما خوشحالم سالم هستند.

وی ادامه داد: پدرو مادرم زیر آوار مانده بودند ولی سالمند اما براثر شکستگی اعضای بدن در بیمارستان بستری هستند.

نوذری افزود: توزیع اقلام سلیقه ای است .

یکی دیگر از اهالی نیز می گفت: امداد رسانی وتوزیع چادر و اغذیه وآب با سراسیمگی انجام می شود و با توجه به گرمی هوا باید مخزن های آب بیاورند تا آب خنک به مردم برسد.

وی افزود: در چادر با توجه به گرما نمی شود زندگی کرد و باید کانکس در نظر بگیرند و از آنجا که آب وبرق وتلفن هم قطع است مشکلات ما بیشتر است.

این جوان شنبه ای از مسوولین درخواست داشت که تنهایشان نگذارند و روحیه تضعیف شده مردم را به آنها برگردانند.

ابراهیم ابراهیمی دوستم را عصر کنار ساختمان توزیع اقلام دیدم که با دوربینش ایستاده بود. خانه اش خراب شده بود اما همگی سالم بودند. می گفت: 3تا از دانش آموزانش فوت کرده اند که از بهترینهای مدرسه بودند.از خانواده و بستگان احمد درپوش دیگر هنرمند شنبه ای نیز 7 نفر فوت کرده بودند.

ابراهیمی افزود: برخی از مدارس 100 درصد تخریب وسایر مدارس هم وضعیت خوبی ندارند وساختمان بخشداری وشهرداری نیز آسیب دیده است.

وی اضافه کرد: شب گذشته 5 هزار نیروی امداد در شهر بوده و علی رغم این که 610 خانواده در شنبه زندگی می کنند و 650 تخته چادر دیشب آورده اند اما خیلی ها چادر نداشته اند.

با هرکسی که صحبت می کردیم سفره دلش باز می کرد و از وضعیت بوجود آمده راضی نبود. به سمت قلعه داراب خان هم رفتیم که چند روز پیش از آن فیلم و گزارش تهیه کرده بودیم و تلی از خاکستر شده بود.

رضا کشاورز کارشناس بنیاد مسکن نیز می گفت: از تعداد 800 ساختمانی که در شنبه وجود دارد 700 ساختمان کاملن تخریب و 100 ساختمان دیگر نیز قابل سکونت نیست.

عصر روز سوم روز تشییع و تدفین اجساد بود.ابتدا به قبرستان خورموج رفتیم که اجساد را غسل می دادند و تابوت ها را با شماره واسم مشخص می کردند.صحنه دردناکی بود . از مادری حامله که برای نجات پسرش که پای کامپیوتر بوده خیز بر می دارد و خود وپسرش فوت می کند و بچه اش را نیز از شکمش بیرون آورده بودند و روی سینه مادر گذاشته بودند تا کودک وپیر وجوان های دیگر که خانواده و فامیل واهالی در سوگشان به عزا نشسته بودند. علی رغم حدس مردم بر کشته شدن بالغ بر 70 نفر 38 نفر در این حادثه فوت کرده بودند که اگر این حادثه شب اتفاق افتاده بود آمار تلفات بسیار بالا می رفت. پس از تشییع اجساد در خورموج اجساد به سمت شنبه حرکت داده شد. تشییع جنازه از میدان شهر تا آرامگاه بود و افراد زیادی در تشییع جنازه غش می کردند.صحنه جانسوزی بود و عکاسان وخبرنگاران زیادی به تهیه گزارش وعکس وفیلم می پرداختند و چشمان خبرنگاران نیز پر از اشک وگریه بود.

هر چند پس از چند روز امکانات بهتری به شنبه می رسد و رضایت مردم مقداری بیشتر شده اما این داغ تا سال ها بر دل این مردم خواهد بود و برای آبادی شنبه نیاز به همتی عالی وملی است.