زلیخای من حال واحوال تو

عزیزم چطور است اقبال تو

زلیخای من قصه ام گوش کن

ز جام دلم قطره ای نوش کن

زلیخای من شاهد شعر من

یگانه ترین واحد شعر من

هم آغوش رویای خاموش من

به راه خطر ای تو هم دوش من

زلیخای من مردها مرده اند

حقیقت به کنج قفس برده اند

بیا تا جهان را تماشا کنیم

به پستی دنیا دریغا کنیم

دریغا که درد است ودرد است ودرد

دریغا که دستان سرد است وسرد

دریغا که تیره است این آسمان

دریغا که خون جاری از کهکشان

دریغا به این باغ بی اطلسی

دریغا به این شهر ودلواپسی

دریغا به این شهر بی همزبان

و مانده ست در این گلو استخوان

زلیخای من ای دلت مال من

بزن بوسه ای بر لب وخال من

من وحسرت ودیدگان ترم

ببین روی زرد وتن لاغرم

منم قسمتی از غزل های تو

ردیف دوبیتی زیبای تو

منم شرح منظومه رنج ها

عتیقه تر از موزه گنج ها

منم راز چشم اشارات تو

منم  نکته ای از عبارات تو

تو بالا بلندی و گیسو کمند

بر این پیکر زار زارم نخند

اگر دیده ای باغ پر آفتم

ز هجران تو خم شده قامتم

بمان با من ای خوب ای خوب من

بمان با من ای یار محبوب من

بمان تا که احساس من دیدنی است

بمان تا که سیب دلم چیدنی است