صدری نامه
حکایت نامه محمد صادق بهزادی خورموجی
قسمت اول
از فیلسوف بزرگ خورموج و حومه شمس الفلاسفه مهران میرزایی پرسیدند: بدترین نوع شُهرت چیست؟ فرمود شهوت شهرت
هر انسانی از وقتی به بلوغ جسمی وفکری می رسد و خودش را می شناسد و معنی هدف در زندگی را می فهمد مایل است به شهرت برسد. این یک نیاز غریزی است. اگر از بچه ها بپرسید دوست دارند چه کاره شوند می گویند دکتر یا مهندس یا خلبان. در مجموع دوست دارند دیده شوند و مورد توجه قرار بگیرند. خلاصه این که شهرت چیز عجیبی است. اغلب انسان ها دوره قبل و بعد شهرتشان از زمین تا آسمان متفاوت است.
از جمله افراد مشهور کهکشان راه شیری محمد صادق خان بهزادی خورموجی الاصل است که فرع هم ندارد. این جوان جامع الاوصاف که مولودش محله خسروپور خورموج بوده و از گویندگان و زبدگان مشهور مقرر مُشهر است و مدت ها با فرزانگان معاصر خود چون حسن شنواطبع، نبی حیدری، علیرضا گنجی ماهر و علی گلزاری، مشاعرات و مباحثات داشته و در مکتب فیلسوف به غایت خوش طبیعت، نیکو روش و سخن فهم، مهتر الاعاظم مولانا مهران میرزایی تلمذ کرده و در مکتب او آرش طبعش کمان سخن را به قوت فکرت کشیده و مدتها در تحصیل هنر خون دل خورده تا از سهام معرفت بهره ور شده و در این وادی از عالی فطرتان بزرگ قدر دورانش گردیده است.
بهزادی که امروز ارباب عزت و کمال است مسیر دیگرگونه ای را برای شهرت برگزید و با شایستگی کسب توفیق کرد.
ایشان بر خلاف هم سن و سالانش و با تذکر و توصیه استادش مولانا مهران، و به تقلید از نام آوران عرصه هنر دیارش حسن صفری، احمد امیری، محمد تابناک و نوشاد صفاری که شهرتشان بیش از پزشکان شهر بوده که سی سال از عمرشان را صرف تحصیل در دانشگاهها و زایشگاهها کرده اند و در نهایت چند ده نفر بیشتر آنها را نشناخته_، راه هنر را در پیش گرفت و شال هنر را به گردن آویخت و با پای برهنه (پی پتی) در کوچه های خاکی خسرو پور استعدادش شکوفا شد
حمید زارعی(شکیبا) شاعر ،روزنامه نگار و طنز پرداز